از تمامم فقط همین مانده

از تمامم فقط همین مانده
طرح یک زن مچاله و حساس
خو گرفتم به باورت دیگر
خو گرفتم به پوچی احساس

فصل آرامشم اگر هستی
پس چرا این همه پریشانم؟
پس چرا گیج و پرت و بیچاره ...؟
که نمی‌فهمم و نمی‌دانم؟

"شیشه‌ای" می‌شدی و من جایت
می‌شکستم درون آغوشت!
از تمامت فقط همین مانده
استخوانی میان تن‌پوشت!!

کیش و ماتش چقدر آنی بود
زندگی.مان شبیه شطرنج است
شاهِ تبعیدی وُ زمین، خورده
روزگارم چقدر بغرنج است

قول دادی مراقبم باشی
روز اول قرارمان این بود
هر بلایی که بود آوردی
بر سری که همیشه پایین بود

در کنارت سقوط من حتمی‌ست
" مرگ" را عاشقانه می‌بوسی!!!
زنده/ گی را به دوش خواهم برد
مرد من! کنج خانه می‌پوسی

از تمامت فقط همین مانده
طرح مردی شکسته و بُران!
از تمامم فقط همین مانده
ماده شیرِ نجیب این میدان!!!
دیدگاه ها (۴)

ســرنوشت مـا چــنین بــود مــا بـہ دنیــا آمــدیم امــا دنیـ...

بےتوتنهایے مراتخریب و ویران مے کندخاطــراتت قلب من را تیر با...

در زنــــــــدگی هرکس بـــــاید یک نفر باشد... مرد...

درون یک زن همیشهسه زن میتونی ببینی : یک نوجوانبی پروای...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط