نیستی و سال هاست روزه ی عشق میگیرم

نیستی و سال هاست روزه ی عشق میگیرم...
هر شب قبل از خواب تمام خاطراتت را نجویده قورت میدهم و میان ضجه های شبانه ام چشمانت را پنهانی عبادت میکنم...
تو را با تمام جزئیاتت به خاطر می‌آورم و سپس میان برزخی از خیال و واقعیت به خوابی عمیق شبیه مرگ فرو می روم...
سال هاست لحظه ی افطار فرا می‌رسد ولی کسی در گـوش من اذان عشق نمیگوید...
سفره ی افطار دلم هر بار خالی تر از قبل میشود و من هنوز هم نمیدانم این حجم از خالی بودن را باید کجای دلم بگذارم !
نیستی و خاطراتت هضم نمیشوند...دل پیچه میگیرم و تمامشان را یک جا بالا می آورم! و باز هم به جای افطاری حسرت نبودنت را میخورم...
تو خودت هم خبر نداری...
نیستی و تمام روز های من شهرالرمضانی بی‌پایان است...!
دیدگاه ها (۱۸)

بغض آنقدر بیخ گلویم را گرفتهکه اگر هم بخواهم صدایت کنم،امانم...

باز نسیم نبودنت به آرامی در لابه لای لحظه هایم زوزه میکشد و ...

اولین باران بهاری را نبودیمگر نگفتی خودت را به اولین شکوفه ی...

مهربانمچگونه ازدلتنگیهایم بگویمچگونه تلخی و درد بی تو شکستن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط