دریا شاهد بود
دریا شاهد بود
P:9
با بچه ها سوار اتوبوس شدیم که به فکر زبون ریزی های جین افتادم
ا.ت : یاا سوکجینا از این کارا هم بلدی ما نمی دونستیم ؟
جین چند لحظه فکر کرد و بعد انگار که یادش اومده گفت
جین : به نظرت دروغ گفتم ؟ ( خنده )
ات : حتی الان هم ول نمی کنی ؟ ( خنده )
کنار دشمن خونی ایم نشستم و بعد از اهنگ گذاشتن و رقصیدن و خسته شدن بچه ها بلاخره فضای اتوبوس آروم گرفت
کیم هم کنارم خوابیده بود به صورتش نگاه کردم اونقدری زیبا بود که به نظرم لحظه ای چشم برداشتن ازش حرامه در حال نگاه کردن بهش بودم که هیچ جا به جز عالم خواب نرفتم
/ ویو تهیونگ /
با احساس گرفتگی گردنم چشمام و باز کردم و دیدم سری روی شونه ام عه متوجه شدم که ا.ت اس . تا حالا انقدر بهش نزدیک نبودم. شاخص زیبایی بالایی داره اما اونقدر خسته بودم که منم سرم و روی سرش گذاشتم و خوابیدم
(( راوی ))
جیمین و جونگکوک ردیف آخر کنار هم نشسته بودن و کارت بازی میکردن که جونگکوک گوشی شو درآورد و از صحنه روبه روش که دو دوستش خوابیده بودم عکس انداخت و یقین داشت که این حرص هر دوتاشون رو در میاره
ویو ا.ت
با صدای راننده بیدار شدم به نظر رسیدیم به محل کمپ چیزی روی سرم سنگینی کرد بسختی کمی سرم و چرخوندم که دیدم یر تهیونگ روی سرم عه و به نظر خوابیده یه لحظه ویندوزم بالا اومد
ا.ت : هوی کیم تهیونگ ما چرا اینطوری ایم؟؟
بیدار شد و سرش رو برداشت و همینطور که گردنش رو ماساژ میداد
تهیونگ : خب تو اول سرت و گذاشتی روی شونه من
ا.ت : خب تو باید سرم و بر میداشتی نه اینکه استقبال کنی و سرا و بزاری روی شونه ام می دونی که بچه های مدرسه چقدر تو شایعه پراکنی استادن اگه یکی می دید چی ؟
تهیونگ : عوض تشکرت عه ؟ حالا که کسی ندیده
جونگکوک : مطمئنی کیم؟
و عکسی که من و تهیونگ کنار هم مثل عاشق ها خوابیده بودیم
تهیونگ : جونگکوک همین الان پاکش کن
جونگکوک مغرورانه گوشی رپ توی جیبش گذاشت
جونگکوک : نه خوبه یه چیزی برای باج گیری دستم داشته باشید
ادامه دارد...
Na_hido
سلام
امیدوارم که حمایت کنید این پارت تا پونزده تا کامنت نداشته باشه و سی و پنج تا لایک نخوره پارت بعدی رو نمی زارم
و اینکه ممنون از کسایی که حمایت می کنن
P:9
با بچه ها سوار اتوبوس شدیم که به فکر زبون ریزی های جین افتادم
ا.ت : یاا سوکجینا از این کارا هم بلدی ما نمی دونستیم ؟
جین چند لحظه فکر کرد و بعد انگار که یادش اومده گفت
جین : به نظرت دروغ گفتم ؟ ( خنده )
ات : حتی الان هم ول نمی کنی ؟ ( خنده )
کنار دشمن خونی ایم نشستم و بعد از اهنگ گذاشتن و رقصیدن و خسته شدن بچه ها بلاخره فضای اتوبوس آروم گرفت
کیم هم کنارم خوابیده بود به صورتش نگاه کردم اونقدری زیبا بود که به نظرم لحظه ای چشم برداشتن ازش حرامه در حال نگاه کردن بهش بودم که هیچ جا به جز عالم خواب نرفتم
/ ویو تهیونگ /
با احساس گرفتگی گردنم چشمام و باز کردم و دیدم سری روی شونه ام عه متوجه شدم که ا.ت اس . تا حالا انقدر بهش نزدیک نبودم. شاخص زیبایی بالایی داره اما اونقدر خسته بودم که منم سرم و روی سرش گذاشتم و خوابیدم
(( راوی ))
جیمین و جونگکوک ردیف آخر کنار هم نشسته بودن و کارت بازی میکردن که جونگکوک گوشی شو درآورد و از صحنه روبه روش که دو دوستش خوابیده بودم عکس انداخت و یقین داشت که این حرص هر دوتاشون رو در میاره
ویو ا.ت
با صدای راننده بیدار شدم به نظر رسیدیم به محل کمپ چیزی روی سرم سنگینی کرد بسختی کمی سرم و چرخوندم که دیدم یر تهیونگ روی سرم عه و به نظر خوابیده یه لحظه ویندوزم بالا اومد
ا.ت : هوی کیم تهیونگ ما چرا اینطوری ایم؟؟
بیدار شد و سرش رو برداشت و همینطور که گردنش رو ماساژ میداد
تهیونگ : خب تو اول سرت و گذاشتی روی شونه من
ا.ت : خب تو باید سرم و بر میداشتی نه اینکه استقبال کنی و سرا و بزاری روی شونه ام می دونی که بچه های مدرسه چقدر تو شایعه پراکنی استادن اگه یکی می دید چی ؟
تهیونگ : عوض تشکرت عه ؟ حالا که کسی ندیده
جونگکوک : مطمئنی کیم؟
و عکسی که من و تهیونگ کنار هم مثل عاشق ها خوابیده بودیم
تهیونگ : جونگکوک همین الان پاکش کن
جونگکوک مغرورانه گوشی رپ توی جیبش گذاشت
جونگکوک : نه خوبه یه چیزی برای باج گیری دستم داشته باشید
ادامه دارد...
Na_hido
سلام
امیدوارم که حمایت کنید این پارت تا پونزده تا کامنت نداشته باشه و سی و پنج تا لایک نخوره پارت بعدی رو نمی زارم
و اینکه ممنون از کسایی که حمایت می کنن
- ۲۴۱
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط