خاطراتت صف کشیده اند !

خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی !
دیدگاه ها (۲۵)

روحانے راه مسجد را گم ڪرده بود .از ڪودڪے خردسال پرسید :فرزند...

گاهــی حجـم دلـتنـگی هایـ ـم آن قــدر زیـاد مےشود ڪــہ دنیــ...

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت! پر...

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري...وقتي هنوز خوشبختي را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط