سالها کنار جاده ها نشستم و عابران برای پای پینه بسته ام ک

سالها کنار جاده ها نشستم و عابران برای پای پینه بسته ام کفش آوردند اما...
هیچ یک ندانستند که من محتاج همسفرم نه کفش*
دیدگاه ها (۲)

ملک الموت رفت پیش خداگفت سبحان ربی الاعلییک طبیب هست اندر ای...

آهسته گفت...خداحافظ و در را آهسته بست و رفت آدم ها چه راحت و...

با توام کهنه رفیق....تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم رو...

موهایش سفید شده بود...کودکی که یوشکی دفتر خاطراتم را خوانده ...

سالها حسرت خوردیم و گریه کردیم برای امام حسین شهیدمان که چرا...

Lost code (part1)درست یک ربع بعد از حرکت ات توی اون جاده خبر...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟰صبح روز بعد، آسمون پاریس پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط