پارت نهم
پارت نهم
ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت عروسی هم برای جونگکوک فرستادم دیگه شب شده بود نمی دونستم جونگکوک داره چی کار می کنه کار های عروسی رو انجام داده وای خیلی دوست دارم بدونم که چی کار ها کرده نمی چرا جدیدن آنقدر به من گیر میده به اون چه که من غذا بخورم یا نه اصلا چرا چشمش به اندام منه داشتم جلوی آینه آرایش میکردم و با خودم حرف می زدم که یکی از خدمه در زد
ات. بیا تو
خدمه. خانم مهمون دارین جناب جئون آمده ات. راهنماییش کن به اتاق
چند مین نشد که جونگکوک اومد
کوک. های لیدی
ات. سلام مستر (رفت روی تخت نشت)
کوک. داشت جلو آینه آرایش می کرد و انگار از حموم اومده بود چون فقط به حوله تن پوش بلند پوشیده بود
ات. چی کار داشتی سریع بگو می خواهم برم بیرون
کوک. این وقت شب؟
ات. تازه سر شبه ساعت ۱۱ دیگه
کوک. به نظرت ساعت ۱۱ ساعت خوبیه که یه زن بره بیرون
ات. من فرق میکنم کسی جرعت نمی کنه بهم نزدیک شه
کوک. که این طور من چی؟
ات. تو فرق میکنی
کوک. باشه خانم کوچولو حالا کجا می ری
ات. بار
کوک. چی با اجازه کی؟
ات. خودم من تو قرارداد گفته بودن
کوک. چیزی درباره بار نگفته بودی
ات. به هر حال تو نباید تو رفت آمدم دخالت کنی
کوک. پس منم باهات میام
ات. باشه پس بریم یه کم خوش بگذرونیم الا ریا هم میان به جی ته هم بگو بیان
کوک. باشه اونا که از خداشونه( آروم)
ات. چی؟
کوک. هیچی الان بهشون میگم (زنگ زدم به جیمین الو سلام داداش
جی. سلام کوک چی شد به ات گفتی
کوک. نه هنوز میگم چیزه ات الا ریا دارن میرم بار گفتم ما هم بریم
جی. چی ؟ ریا داره میره بار با اجازه کی؟ باشه دارم میام لوکیشن بفرست
کوک. اوکی به ته هم اینارو بگو
جی. باشه بای )
کوک. الا رفت لباس بپوشه که از رخت کن آمد بیرون
ات. بریم به جی و ته گفتی؟
کوک. این چیه پوشیدی ات؟؟( یه لباس کوتاه و باز پوشیده بود) ات. چیه خوشگل نشدم
کوک. نه خوشگل که شدی ولی این لباس مناسب تو نیست خیلی بازه
ات. من میخوام اینو بپوشم
کوک. که این طور اگه یه دقیقه دیگه با این وضعیت جلوم باشی قول نمی دم به فاکت ندم
ات. چی تو داری چی میگی؟
کوک. ( با نیشخند) این لباست و اندام بی نظیرت و پوست سفید ت داره دیوونم میکنه ات. خیلی عوضی هستی الان میرم عوض میکنم
کوک. به خاطر خودت میگم بریم بیرون یکی نگات کنه می کوشمش
ات. به تو چه اصلا
(کوک. به ات نزدیک شدم و اون دائم عقب می رفت که چسبید به دیوار من با فاصله یک میلی متری ازش وایسادم طوری که دماغامون به هم می خورد
ات. آنقدر به هم نزدیک شده بود میتونستم دیک تحرک شده شو حس کنم)
ات. داری چی کار می کنی؟ برو عقب
خواستم حولش بدم که منو طوری به خودش فشار داد که کاملاً قفل شدم
کوک. دیگه نمی توانم سرکشی تو تحمل کنم اگه بازم رو حرفم حرف بزنی دیگه نمی تونم کوک کوچولو رو آروم کنم
ات. کوک کوچولو کیه ؟
کوک. همینی که اون پایین بیدارش کردی ات. توی عوضی برو توی بار اونجا یه هرزه پیدا کن و بگیر بکونش
کوک.پس سریع تر اون لباس لعنتی رو عوض کن تا جرش ندادم
ات. ولم کن تا برم
( کوک آروم از جلو اومد این ور منم سریع دویدم تو رخت کن که لباسمو عوض کنم عوضی نزدیک بود همینجا به فاکم بده )
کوک. اوف ات بد جور تحریکم کرد نمی تونم خودم آرومش کنم باید امشب یکی رو به فاک بدم
ات. رفتم یه جاگر و یه کراپ هودی مشکی پوشیدم یه کلا کپ هم گذاشتم و اومدم بیرون
کوک. حالا این شد لباس
ات. (اداشو درآوردم) باشه آقای هورنی دیگه بریم الا ریا منتظر من هستند که برم دنبالشون
کوک. نگران نباش به جی و ته گفتم بره دنبارشون
ات. باشه بریم
کوک. (تو ماشین من بودیم که گفتم ) ببین ما باید از این به بعد باید توی یه خونه و یه اتاق زندگی کنیم
ات. چی؟ اینو از کجا درآوردی ؟
کوک. مامانم پس فردا میرسه کره بهم گفته باید این کار ها رو انجام بدم ببین مامانم خیلی دوست داشت من ازدواج کنم حالا هم انتظار یه عروس واقعی رو داره
ات. ولی میدونی که من نمی تونم
کوک. فقط یک هفته بعد مامانم بر میگرده ایتالیا بعدشم هر کی می میره پی زندگیش ات. باشه ولی هیچ چیز بین ما پیش نمی یاد قبوله ؟
کوک. باشه حالا بریم
ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت عروسی هم برای جونگکوک فرستادم دیگه شب شده بود نمی دونستم جونگکوک داره چی کار می کنه کار های عروسی رو انجام داده وای خیلی دوست دارم بدونم که چی کار ها کرده نمی چرا جدیدن آنقدر به من گیر میده به اون چه که من غذا بخورم یا نه اصلا چرا چشمش به اندام منه داشتم جلوی آینه آرایش میکردم و با خودم حرف می زدم که یکی از خدمه در زد
ات. بیا تو
خدمه. خانم مهمون دارین جناب جئون آمده ات. راهنماییش کن به اتاق
چند مین نشد که جونگکوک اومد
کوک. های لیدی
ات. سلام مستر (رفت روی تخت نشت)
کوک. داشت جلو آینه آرایش می کرد و انگار از حموم اومده بود چون فقط به حوله تن پوش بلند پوشیده بود
ات. چی کار داشتی سریع بگو می خواهم برم بیرون
کوک. این وقت شب؟
ات. تازه سر شبه ساعت ۱۱ دیگه
کوک. به نظرت ساعت ۱۱ ساعت خوبیه که یه زن بره بیرون
ات. من فرق میکنم کسی جرعت نمی کنه بهم نزدیک شه
کوک. که این طور من چی؟
ات. تو فرق میکنی
کوک. باشه خانم کوچولو حالا کجا می ری
ات. بار
کوک. چی با اجازه کی؟
ات. خودم من تو قرارداد گفته بودن
کوک. چیزی درباره بار نگفته بودی
ات. به هر حال تو نباید تو رفت آمدم دخالت کنی
کوک. پس منم باهات میام
ات. باشه پس بریم یه کم خوش بگذرونیم الا ریا هم میان به جی ته هم بگو بیان
کوک. باشه اونا که از خداشونه( آروم)
ات. چی؟
کوک. هیچی الان بهشون میگم (زنگ زدم به جیمین الو سلام داداش
جی. سلام کوک چی شد به ات گفتی
کوک. نه هنوز میگم چیزه ات الا ریا دارن میرم بار گفتم ما هم بریم
جی. چی ؟ ریا داره میره بار با اجازه کی؟ باشه دارم میام لوکیشن بفرست
کوک. اوکی به ته هم اینارو بگو
جی. باشه بای )
کوک. الا رفت لباس بپوشه که از رخت کن آمد بیرون
ات. بریم به جی و ته گفتی؟
کوک. این چیه پوشیدی ات؟؟( یه لباس کوتاه و باز پوشیده بود) ات. چیه خوشگل نشدم
کوک. نه خوشگل که شدی ولی این لباس مناسب تو نیست خیلی بازه
ات. من میخوام اینو بپوشم
کوک. که این طور اگه یه دقیقه دیگه با این وضعیت جلوم باشی قول نمی دم به فاکت ندم
ات. چی تو داری چی میگی؟
کوک. ( با نیشخند) این لباست و اندام بی نظیرت و پوست سفید ت داره دیوونم میکنه ات. خیلی عوضی هستی الان میرم عوض میکنم
کوک. به خاطر خودت میگم بریم بیرون یکی نگات کنه می کوشمش
ات. به تو چه اصلا
(کوک. به ات نزدیک شدم و اون دائم عقب می رفت که چسبید به دیوار من با فاصله یک میلی متری ازش وایسادم طوری که دماغامون به هم می خورد
ات. آنقدر به هم نزدیک شده بود میتونستم دیک تحرک شده شو حس کنم)
ات. داری چی کار می کنی؟ برو عقب
خواستم حولش بدم که منو طوری به خودش فشار داد که کاملاً قفل شدم
کوک. دیگه نمی توانم سرکشی تو تحمل کنم اگه بازم رو حرفم حرف بزنی دیگه نمی تونم کوک کوچولو رو آروم کنم
ات. کوک کوچولو کیه ؟
کوک. همینی که اون پایین بیدارش کردی ات. توی عوضی برو توی بار اونجا یه هرزه پیدا کن و بگیر بکونش
کوک.پس سریع تر اون لباس لعنتی رو عوض کن تا جرش ندادم
ات. ولم کن تا برم
( کوک آروم از جلو اومد این ور منم سریع دویدم تو رخت کن که لباسمو عوض کنم عوضی نزدیک بود همینجا به فاکم بده )
کوک. اوف ات بد جور تحریکم کرد نمی تونم خودم آرومش کنم باید امشب یکی رو به فاک بدم
ات. رفتم یه جاگر و یه کراپ هودی مشکی پوشیدم یه کلا کپ هم گذاشتم و اومدم بیرون
کوک. حالا این شد لباس
ات. (اداشو درآوردم) باشه آقای هورنی دیگه بریم الا ریا منتظر من هستند که برم دنبالشون
کوک. نگران نباش به جی و ته گفتم بره دنبارشون
ات. باشه بریم
کوک. (تو ماشین من بودیم که گفتم ) ببین ما باید از این به بعد باید توی یه خونه و یه اتاق زندگی کنیم
ات. چی؟ اینو از کجا درآوردی ؟
کوک. مامانم پس فردا میرسه کره بهم گفته باید این کار ها رو انجام بدم ببین مامانم خیلی دوست داشت من ازدواج کنم حالا هم انتظار یه عروس واقعی رو داره
ات. ولی میدونی که من نمی تونم
کوک. فقط یک هفته بعد مامانم بر میگرده ایتالیا بعدشم هر کی می میره پی زندگیش ات. باشه ولی هیچ چیز بین ما پیش نمی یاد قبوله ؟
کوک. باشه حالا بریم
- ۵۱۴
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط