شب شد خیال آمدنت را به من بده

شب شد خیال آمدنت را به من بده
حسِ عزیز در زدنت را به من بده

امشب شبیه عشق رها شو درون من
روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده

ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب
من سردم است پیرهنت را به من بده

اینجا میان موزه‌ی شب خاک می خورم
یک شب هوای پرزدنت را به من بده

من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم
ای من ، منِ همیشه ،من ات را به من بده

حرفی نمانده است ، ولی محضِ یک حضور
فریادهای بی دهنت را به من بده

مردن مرا نشانه‌ی تلخی ست ، بعد از این
نامِ قشنگِ زیستن ات را به من بده
دیدگاه ها (۳)

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

......//برده ی زیبا//......

چندپارتی جونگ کوک

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشدایا همیشه تنفر باقی می‌م...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط