پارت
#پارت3
#عشقی.که.هرگز.پذیرفته.نشد
---------------------------------------------------------
دو سال بعد
دیدگاه نویسنده
ا.ت در خواب عمیقی فرو رفته بود جوری که اگر آمریکا در گوشش موشک می زد بیداری نمی شد با شاید هم می مرد« اثرات جنگ🤣🤣🤣»
همون لحظه صدای زنگ گوشی ا.ت بلند شد که بهش می گفت اگر الان بیدار نشی سایرو کو.نت می ذاره پس با نفرت و عصبانیت از خواب بیدار شد و رفت کار هاش کرد و مسواک زد و کازویا رو برای برای مهدکودک بیدار کنه.
بعد اینکه کازویا رو بیدار کرد رفت و براش صبحونه درست کرد و در آخر کازویا با عجله اومد پایین و نون توست کرد دهنش و با عجله رفت. ا.ت هم بعدش لباس گنگ پوشید رفت.
پارک کنجی
همه مدیر های گنگ اونجا بودن. اما کسی بود که بیشتر از همه چشم های آتیش داشت.
سایرو: 5 دقیقه دیر کردی!!!
ا.ت با بی خیالی از کنار سایرو که قشنگ فقد دنبال بهونه بود که ا.ت جرم ما جر بد رد شد و رو به بقیه گفت.
ا.ت: سلاممممممم
همه باهم سلام کردن
کوچو: رئیس موهات بلند شد نمی خوای کوتاه کنی؟
ا.ت به موهاش نگاه می کنه و واقعا حق با کوچو بود موهاش بلند شده اما کی اهمیت میده
ا.ت: حوصله ندارم کوتاه کنم....
هیکاری: مثل همیشه
ا.ت: بی خیال
میره کنارشون می ایستاده
کیتاری: عجیبه امروز خونه سانو ها نیس-
حرف کیتاری کامل نشده بود ا.ت یادش اومد به سویا قول داد بود بره خونه سویا پس با سرعت برق متر سایرو رو گرفت و با عجله رفت
بعد از تقریباً 1 ربع رانندگی کردن رسید و سریع متر کنار در خونه گذاشت و زنگ خونه رو زد.
بعد از چند ثانیه صدای آروم و مهربون سویا مواجه شد.
سویا: دارم میام
سویا با یه دامن و هودی درو باز کرد و وقتی دید هانا اومدم یکم اخم کرد.
سویا: دیر اومدی
ا.ت با دستش پشت سرش خاروند و بعد زیر لب معذرت خواهی کرد و رفت داخل.
ا.ت: پلنگ سفید هم اینجاست؟
سویا: آره
اخم های ا.ت تو هم رفت و زیر لب شروع کرد غر زدن.
ا.ت: توف توش...
ا.ت رفت داخل هال و رو مبل می شینه و به اطراف نگاه می کنه و وقتی واساکا رو نمی بینه یه نفس راحت می کشه.
ا.ت: پس اون گوسفند نیست...
سویا با یه سینی با دوتا لیون چایی میاد داخل و رو مبل کنار ا.ت می شینه.
سویا: بفهمه اینجوری صداش میکنی جرت میده..
ا.ت: به چپم نیست که چیکار می کنه
ا.ت با بی تفاوتی و عصبانیت لیون چایی می گیره و یه جرعه می نوشه بعد با یه نگاه شیطنت آمیز به سویا نگاه می کنه.
ا.ت: بهم پیشنهاد داد..
با یه لحن پایین و پر از هیجان از واکنش سویا گفت.
سویا هم تا اینو شنیدن چایی پرید تو گلوش بعد صرفه کرد. بعد با چشم های گشاد از کنجکاوی به ا.ت نگاه کرد.
سویا:کی؟
همینکه که هانا دهنشو باز کرد خواست حرف بزنه در خونه باز شد و....
بقیه برا پارت بعددددددد
#عشقی.که.هرگز.پذیرفته.نشد
---------------------------------------------------------
دو سال بعد
دیدگاه نویسنده
ا.ت در خواب عمیقی فرو رفته بود جوری که اگر آمریکا در گوشش موشک می زد بیداری نمی شد با شاید هم می مرد« اثرات جنگ🤣🤣🤣»
همون لحظه صدای زنگ گوشی ا.ت بلند شد که بهش می گفت اگر الان بیدار نشی سایرو کو.نت می ذاره پس با نفرت و عصبانیت از خواب بیدار شد و رفت کار هاش کرد و مسواک زد و کازویا رو برای برای مهدکودک بیدار کنه.
بعد اینکه کازویا رو بیدار کرد رفت و براش صبحونه درست کرد و در آخر کازویا با عجله اومد پایین و نون توست کرد دهنش و با عجله رفت. ا.ت هم بعدش لباس گنگ پوشید رفت.
پارک کنجی
همه مدیر های گنگ اونجا بودن. اما کسی بود که بیشتر از همه چشم های آتیش داشت.
سایرو: 5 دقیقه دیر کردی!!!
ا.ت با بی خیالی از کنار سایرو که قشنگ فقد دنبال بهونه بود که ا.ت جرم ما جر بد رد شد و رو به بقیه گفت.
ا.ت: سلاممممممم
همه باهم سلام کردن
کوچو: رئیس موهات بلند شد نمی خوای کوتاه کنی؟
ا.ت به موهاش نگاه می کنه و واقعا حق با کوچو بود موهاش بلند شده اما کی اهمیت میده
ا.ت: حوصله ندارم کوتاه کنم....
هیکاری: مثل همیشه
ا.ت: بی خیال
میره کنارشون می ایستاده
کیتاری: عجیبه امروز خونه سانو ها نیس-
حرف کیتاری کامل نشده بود ا.ت یادش اومد به سویا قول داد بود بره خونه سویا پس با سرعت برق متر سایرو رو گرفت و با عجله رفت
بعد از تقریباً 1 ربع رانندگی کردن رسید و سریع متر کنار در خونه گذاشت و زنگ خونه رو زد.
بعد از چند ثانیه صدای آروم و مهربون سویا مواجه شد.
سویا: دارم میام
سویا با یه دامن و هودی درو باز کرد و وقتی دید هانا اومدم یکم اخم کرد.
سویا: دیر اومدی
ا.ت با دستش پشت سرش خاروند و بعد زیر لب معذرت خواهی کرد و رفت داخل.
ا.ت: پلنگ سفید هم اینجاست؟
سویا: آره
اخم های ا.ت تو هم رفت و زیر لب شروع کرد غر زدن.
ا.ت: توف توش...
ا.ت رفت داخل هال و رو مبل می شینه و به اطراف نگاه می کنه و وقتی واساکا رو نمی بینه یه نفس راحت می کشه.
ا.ت: پس اون گوسفند نیست...
سویا با یه سینی با دوتا لیون چایی میاد داخل و رو مبل کنار ا.ت می شینه.
سویا: بفهمه اینجوری صداش میکنی جرت میده..
ا.ت: به چپم نیست که چیکار می کنه
ا.ت با بی تفاوتی و عصبانیت لیون چایی می گیره و یه جرعه می نوشه بعد با یه نگاه شیطنت آمیز به سویا نگاه می کنه.
ا.ت: بهم پیشنهاد داد..
با یه لحن پایین و پر از هیجان از واکنش سویا گفت.
سویا هم تا اینو شنیدن چایی پرید تو گلوش بعد صرفه کرد. بعد با چشم های گشاد از کنجکاوی به ا.ت نگاه کرد.
سویا:کی؟
همینکه که هانا دهنشو باز کرد خواست حرف بزنه در خونه باز شد و....
بقیه برا پارت بعددددددد
- ۹.۸k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط