P1
P1
ویو جونگکوک:صبح از خواب پاشدم
مثل سوک یون(پسرش*۳ سالش هس) وسط ما بود
اروم اروم رفتم سمت یونا(همسرش)بیدارش کنم
دیدم سوک یون چشماش رو اندازه دایره گشاد کرده داره به من نگاه میکنه
سوک یون:به مامانی من دست نزن*اروم
جونگکوک:*پوفی کشید رفتم سمت سرویس دست و صورتش رو شست
دید کم کم از بالا صدا میاد مثل همیشه یونا داشت باهاش بازی میکرد رفتم طبقه بالا
پشت یونا به من بود رفتم سوک یون رو تخت داشت بالا پایین میپرید
رفتم از پشت بغلش کردم
جونگکوک:سلام عزیزم صبحت بخیر
یونا:سلام عشقم صبح تو هم بخیر
جونگکوک:میخواستم بگم که...
*یه طرف صورتش سوخت
سوک یون سیلی زد
سوک یون:مگه نگفتم به مامانم دست نزن مال منه؟؟*لحن بچگونه
جونگکوک:*دستشو رو صورتش گذاشت
یونااا نمیخوای چیزی به بچه بگی
یونا:عزیزم بچه هس منظوری نداره که
جونگکوک:بچه کی اینجوریه که مال من اینجوریه
یونا:عزیزم تو خودت اینجوری بودی مامانت میگف
جونگکوک:حداقل من شبا زود میخوابیدم این مثل جغد بیداره به من نگاه میکنه
یونا:به جای اینکه حرص بخوری سعی کن کنار بیای*خنده
جونگکوک:پوففففف
۱۳ لایک
۴ کامنت
بخدا کم نیست😭🤌🏻
ویو جونگکوک:صبح از خواب پاشدم
مثل سوک یون(پسرش*۳ سالش هس) وسط ما بود
اروم اروم رفتم سمت یونا(همسرش)بیدارش کنم
دیدم سوک یون چشماش رو اندازه دایره گشاد کرده داره به من نگاه میکنه
سوک یون:به مامانی من دست نزن*اروم
جونگکوک:*پوفی کشید رفتم سمت سرویس دست و صورتش رو شست
دید کم کم از بالا صدا میاد مثل همیشه یونا داشت باهاش بازی میکرد رفتم طبقه بالا
پشت یونا به من بود رفتم سوک یون رو تخت داشت بالا پایین میپرید
رفتم از پشت بغلش کردم
جونگکوک:سلام عزیزم صبحت بخیر
یونا:سلام عشقم صبح تو هم بخیر
جونگکوک:میخواستم بگم که...
*یه طرف صورتش سوخت
سوک یون سیلی زد
سوک یون:مگه نگفتم به مامانم دست نزن مال منه؟؟*لحن بچگونه
جونگکوک:*دستشو رو صورتش گذاشت
یونااا نمیخوای چیزی به بچه بگی
یونا:عزیزم بچه هس منظوری نداره که
جونگکوک:بچه کی اینجوریه که مال من اینجوریه
یونا:عزیزم تو خودت اینجوری بودی مامانت میگف
جونگکوک:حداقل من شبا زود میخوابیدم این مثل جغد بیداره به من نگاه میکنه
یونا:به جای اینکه حرص بخوری سعی کن کنار بیای*خنده
جونگکوک:پوففففف
۱۳ لایک
۴ کامنت
بخدا کم نیست😭🤌🏻
- ۶۷۳
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط