کلید گمشده
꧁کلید گمشده꧂
Part:3
﴿ویو ا.ت﴾
رفتم سفارشارو بگیرم که صدای خنده چند تا پسر بلند شد
نگاشون کردمو دیدم یکیشون داره به من اشاره میکنه و همه پسرا نگاشون رو منه
عصبی شدم و اخمی کردم و رفتم سر میز نشستم
هاری:اون مرتیکه های خر دارن به چی میخندن(خر خودتی زنیکه)
ا.ت:ولش کن هاری معلومه از این مردای هیزن
توجه ای بهشون نکنین
یهو یکیشون پاشد اومد سمت میز و گفت
جیمین:سلام خانوما ببخشید مزاحمتون شدم
هاری یهو پرید وسط حرفش و گفت
هاری:کارت(عصبی و تلبکارانه)
جیمین میشه شماره شمارو داشته باشم(رو به ا.ت)
ا.ت:نخیر حالا بفرما(نگاشو از جیمین میگیره)
یهو یک پسر دیگه هم از سرمیز پا شد اومد
نامجون:ببخشید خانوم سو تفاهم شده
یکی از دوستای من از شما خوشش اومده میخواهیم شمارتون رو به تون بدیم
نامجون:لطفاذشمارتون رو روی این برگه بنویسین(برگه و خودکار رو میزاره جلو ا.ت)
جنی:برو بابا مرتیکه پرو(برگه رو پرت میکنه تو صورت نامجون)
یکی از اون پسرا(تهیونگ)وقتی این صحنه رو دید با عصبانیت اومد سمت جنی و گفت
تهیونگ:تو الان چه غلطی کردی؟(عصبی)
پاشدم رفتم جلو پسره و گفتم
ا.ت:درست حرف بزن آقای محترم
پسره چند ثانیه ای، بی حرکت تو چشام زل زد
به خودم اومدمو سریع دست دخترا رو گرفتمو از کافه زدیم بیرون...
Part:3
﴿ویو ا.ت﴾
رفتم سفارشارو بگیرم که صدای خنده چند تا پسر بلند شد
نگاشون کردمو دیدم یکیشون داره به من اشاره میکنه و همه پسرا نگاشون رو منه
عصبی شدم و اخمی کردم و رفتم سر میز نشستم
هاری:اون مرتیکه های خر دارن به چی میخندن(خر خودتی زنیکه)
ا.ت:ولش کن هاری معلومه از این مردای هیزن
توجه ای بهشون نکنین
یهو یکیشون پاشد اومد سمت میز و گفت
جیمین:سلام خانوما ببخشید مزاحمتون شدم
هاری یهو پرید وسط حرفش و گفت
هاری:کارت(عصبی و تلبکارانه)
جیمین میشه شماره شمارو داشته باشم(رو به ا.ت)
ا.ت:نخیر حالا بفرما(نگاشو از جیمین میگیره)
یهو یک پسر دیگه هم از سرمیز پا شد اومد
نامجون:ببخشید خانوم سو تفاهم شده
یکی از دوستای من از شما خوشش اومده میخواهیم شمارتون رو به تون بدیم
نامجون:لطفاذشمارتون رو روی این برگه بنویسین(برگه و خودکار رو میزاره جلو ا.ت)
جنی:برو بابا مرتیکه پرو(برگه رو پرت میکنه تو صورت نامجون)
یکی از اون پسرا(تهیونگ)وقتی این صحنه رو دید با عصبانیت اومد سمت جنی و گفت
تهیونگ:تو الان چه غلطی کردی؟(عصبی)
پاشدم رفتم جلو پسره و گفتم
ا.ت:درست حرف بزن آقای محترم
پسره چند ثانیه ای، بی حرکت تو چشام زل زد
به خودم اومدمو سریع دست دخترا رو گرفتمو از کافه زدیم بیرون...
- ۱.۲k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط