پارت

پارت ۵

فردای اون روز از زبون سونیک

سونیک. من میخوام سیلور و تیلز رو ببرم
سیلور . مطمعنا
سونیک. اره چطور
سیلور .من میخواستم بگم که جز تو دو یا سه نفر میتونی بیاری ها
سونیک . عه پس انتخاب راحت شد من باخودم سیلور،تیلز و ناکلز زو میبرم
تیلز . من وسایل هارو جم کردم
امی . براتون غذا آماده کردم
سیلور .منم مشخصات جایی که لونا هست رو در آوردم
سونیک .منم خودمو آوردم
ناکلز . منم ۹۹درصد عضله آوردم
سونیک .پس سیلور بزن که بریم
(سیلور حلقه رو گرفت وبه اونجایی که قرار بود برن فکر کردو انداخت )
از زبون تیلز
جای عجیبی بود بیشتر جهان سبز و صورتی بود ساختمون های بلندی داشت و یه موجودات کوچیک و رنگا رنگ اونجا بودن زیاد کوچیک نه تقریبا ۱۲۰ یا ۱۱۰ متر می‌شدن من با گوشیم یه نگاهی به درو بر انداختم و دیدم گوشیم داره دید دید میکنه بلند گفتم ازاین سمت تو یه راه بودیم مارو بد بد نگاه میکردن و احساس خوبی بهم نمی‌داد پس زیاد دقت نمی کردم وبه راهم ادامه دادم تا اینکه صدای گوشیم خیلی زیاد شد
سیلور. لونا اونجاست
لونا اونجا بود وداشت شیر موز می‌خورد
سونیک .اونم جوجه تیغی
سیلور .آره
ناکلز .خوشگله
سونیک .مزه نریز الان موقعش نیست
از زبون سونیک
رفتم سمتش و دستمو گذاشتم رو شونش و برگردوندمش وبا چشمای متعجب و آبی روشنش متوجه شدم جا خورده بودم خار هاش سفید وسیاه راه راه بود ولی هنوز اوقده ایی که سر بردن شدو توی یه بعد دیگه ازش داشتم داشت منو زجر میدا د یهو متوجه شدم شیر موز تو گلوش افتاده و داره سرفه میکنه
سونیک . کمک میخواهیی
دستشو گرفتم و زدم رو کمرش
لونا با سرفه.ن نه م م نون
سیلور و ناکلزوتیلز آمده بودن دورش و لونا آروم شد و داشت گلوشو صاف می‌کرد
لونا.سلام سیلور چیه چیشده از این ورا
سیلور . سلام هیچی خواس...
حرفشو قت کردم و یقه ی لونا رو گرفتم و گفتم .چرا شدو رو توی بعد دیگه فرستادی بعد دستمو از یقش کشید وگفت لونا .حد خودتو بفهم من
دیدگاه ها (۸)

خوب خوب لونا لونا که میکنم توی رمانم کاراکتر خودمه که خوب اگ...

پارت ۶از چشم لونا وقتی پسره امد و دستشو گذاشت روی شونم فکر ک...

پارت ۴سیلور .لونا رو پیداکردم سونیک .چه خوب پس بریم بهش بگیم...

╭────༺ ♕ ༻────╮⊊ #my_mistake ⊋#part6⋆┈┈。゚❃ུ۪ ❀ུ۪ ❁ུ۪ ❃ུ۪ ❀ུ۪...

ادامه پارت پنجسونیک: اوکی پس بیاد بریم... برگشتیم و از امی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط