من سکوت را

من سکوت را
در عمقِ چشمانت فریاد زدم
عشق لحظه به لحظه ریشه می دواند
دستانت شکوفه زدند
حسِ لمسِ دستانت،
شبیه داشتنِ بهشتی آشناست
در هیاهوهای دنیایِ غریب
دیدگاه ها (۱)

تو نمیدانی اما …از وقتی عاشقت شدم هیچ چیز سر جایش نیست!دنیا ...

نمیدانم از دلتنگی عاشق ترمیا از عاشقی دلتنگ تر!فقط میدانم در...

از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟معمار هیجان !کجا بروم که صدای آمدنت...

أُریدک دائماً بِقُربیإن وقع حُزن الأرض علی کَتفی أمیلُ إلیک ...

تو چون پیراهن آبی تازه ای بر تن روحم

#دلنوشته در عمـق عـمیق دریا.. ساحـلــت کـه با ناز میـرقصـد.....

خاطره‌ای خیس از ناگفته‌ها دیشبآن جاده‌ی طولانی دوبارهاز وسط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط