از وقتی خیلی کوچیک بودم هر موقع قهر می کردم بابا به هر رو

از وقتی خیلی کوچیک بودم هر موقع قهر می کردم بابا به هر روشی سعی می کرد منو بخندونه. چون خیلی قلقلکی بودم، تلاشم برای اینکه خندم نگیره بی فایده بود و آخرش می باختم.
صورتم که باز می شد داد می زد: دیدی؟
دیدی بالاخره با اون اخمات خندیدی؟
بعدها بیشتر تلاش کردم نخندم٬ حتی یک بار وسط خندوندن و خندیدنم گریه ام گرفت... اون وقت بود که هم من، هم بابا فهمیدیم نقطه ی مقابل ناراحتی٬ خندیدن نیست. می شه وسط خنده هات صورتت جمع شه و گریه کنی وقتی اندوه کهنه ای رو کامل از سینه ات بیرون نکردی.
دیدگاه ها (۱)

بدنم زجر می‌کشد.پوست تنم درد می‌کندسینه‌ام...دست و پایم، سرم...

خیلی گریه کردم.برای همه چیز گریه کردم.برای تمام چیزهایی‌...ک...

یه بار براش نوشتم :من فکر میکنم همیشه کسایی که فراموشی میگیر...

اگر تو نمی آمدیپنجره بسته می ماندرودخانه یخ می بستگل نرگس بو...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.110(از زبون جون...

هزار یک شب پارت ۴شهرزاد: چی بابا یعنی چی!بابا : تو میتونی عز...

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 67["ویو آوا"]من فکر می‌کردم بیشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط