خسته‌ام...

خسته‌ام...
گاهی باید رفت...
باید نسخه فاصله گرفتن را برایِ خود پیچید...
باید از تمامِ بی‌مهری و بی‌انصافی‌های دنیا دور شد...
باید جوری رفت که هیچ‌کس نفهمد...
کاش جایِ ساکتی برایِ تبعید شدن بود...
این روزها، شعور و احساسم درد می‌کند،
هیچ جوره تابِ ماندنم نیست...
خسته‌ام از تمامِ دنیا...
از نقاب‌ها و موجوداتِ کوکی و آهنیِ این بازیِ تکراری...
از چشم‌هایِ بیدار و اندیشه‌هایِ خوابیده...
حالِ من خوب نیست...
می‌خوابم...
اگر خدا را این حوالی دیدید بیدارم کنید...
سرم برایِ مناظره با او بدجور درد می‌کند...
دیدگاه ها (۰)

زن نیستماگر عاشقانه پای عشقم نایستم از قبیله زلیخا آمده امآن...

اینجا مجازیه خیلیا هر روز آلبوم تازه از عکساشون میدن بیروندل...

ندارمت اما ...دوست داشتنت را عاشقم ...اینکه شبها با خیال خام...

#باران 🦋

حوالی هفتاد سال بعد، شخص دیگری در خانه‌ای که برای داشتنش همه...

خیلی درد آوره هنوز رهبری شهید را به خاک نسپردیم، باید نگران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط