آندم که تو را در بغلم سفت بگیرم
از هر نفست زنده شوم باز بمیرم
با طعم لبانت بده یک بوسه عزیزم
دیوانه ام و سمت تو افتاده مسیرم
احساس جوانی به سرم دارم و اما
در پیش تو یک شاعر افسرده ی پیرم
اقرار کن از کی شده ام محو دو چشمت
آن گاه من این مساله را هم بپذیرم
عیبم نکن از اینکه چرا با تو خوشم من
وقتی به نگاهت همه ی عمر اسیرم
دیدگاه ها (۵)

وقتی که چشمانت غزل گفتند خندیدمبا آن نگاه آتشینت سخت جنگیدم ...

بگذر از شعر و غزل،هیچ مگو،رام تواماز دو چشمت شده ام مست،مرا ...

آنقدر نازک شده قلبم ز این آوای غمترسم‌ آنست آن ‌ ن...

گفته بودی جگرت خون شده از دردٍ فراقمنِ آواره فد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط