پارت پنجم

پارت پنجم
+چی
=همین که شندی من تو کل وقتی که تو اون خونه کوفت تو دوست پسرت بودم فقط برای جاسوسی بود
یلحظه قلبم وایساد اخه چرا من به اون این همه اعتماد کردم وای خدا من همش با مین هو درد و دل میکردم تا حالا خیلی وقتا ظربه سادگی و زود اعتماد کردن به دیگران رو خوردم زدم زیر گریه
+من به تو اعتماد کردم
=میخواستی نکنی
داشتم همین جوری گریه میکردم که یه پسر وارد اتاق شد اول نفهمیدم کیه ولی وقتی دقت کردم دیدم که صاحب آموزشگاهی که داخلش گیتار زدن یاد گرفتم یادش بخیر خیلی مهربون بود اما چرا اینجا بود
×سلام عشقم 
بعد مین هو رو بقل و بوسید
=خوبم البته اگه این صداشو ببره
داشتم از تعجب شاخ در میوردم يعنی اون آموزشگاه جایی برای پول شویی بوده
+يعنی تو اونجا پول شویی میکردی
×اخی ناراحت شدی ناراحت نباش اون دوست پسرت قراره کلی کار برای ازادیت بکنه
شوکه شدم یعنی چی یعنی میخوان مجبورش کنن چه کارایی انجام بده
تازه فهمیدم چقدر بدبختم که به هرکسی اینقدر زود اعتماد میکنم
.
.
.
.
.
یک هفته بعد
(از زبون شوگا)
تو ای یه هفته هر کاری گفتن کردن ولی یه چیز جدیدی گفتن که واقعا برام عجیب بود گفتن برادر ا/ت رو باید به اونا تحویل بدم ولی من حتی اون رو ندیدم نمیدونستم باید چی کار کنم یا چرا اینو گفتن دیگه خستم شده آخرین باری زنگ زدن تونستم ردیابی شون کنم
۱۲ شب
جایی این سوله بود که ا/ت رو توش زندانی کرده بودن و با چند تا محافظ که از همشون رد شدم با ا/ت مواجه شدم که دستاش با زنجیر به دیوار بسته شده بود و لباساش پر خون بود و کلی زخمی بود رفتم طرفش بزور قفل رو شکستم و بازش کردم که فهمیدم بیهوش شده بردمش خونه و........
خب تا پارت بعد بای بای 👋🏻👋🏻🌺
دیدگاه ها (۲)

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

دختر تنها {2}

Afterglow

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط