دُردانه‌ام ! چه می‌بَری از من ؟ قرار را ؟

دُردانه‌ام ! چه می‌بَری از من ؟ قرار را ؟
بنشین دمی ... که با تو ببینم بهار را

آه ای طلوعِ معجزه ! ای عشقِ بت‌شکن !
بشکن سکوت تلخ و بُتِ انتظار را ...

برگرد ؛ روزگار من از مرگ بدتر است
برگرد ؛ تا به خون بکشم روزگار را

ای عقل ! زیر بارِ خِرَد ، درد تا به کی ؟
یک بار بر زمین بزن این کوله‌بار را

محسن نظری
دیدگاه ها (۰)

چون تو طواف میکنی ، کعبه طواف میشودعشق بدون تو فقط ، نقطه ی ...

چون موج به پای ساحلت افتادمتا صخره شدی مقابلت افتادمبر عرشه ...

ما را از مرگ می ترسانند،انگار كه ما زنده ايم ...احمد شاملو

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط