پارت اول خرگوشمافیا
*پارت اول خرگـــ🐰ــوشِمافیا*
ویو ا.ت:
سلامممم
من کیم ا.ت هستم،۲۵ سالمه دانشجو هستم و یه خونهی مجردی دارم🌸
تا حالا با کسی نبودم و نمیخوام هم باشممم🍁
داخل یه کافه هم ساعت ۶ تا ۹ شب کار میکنم🌱
ویو کوک:
سلام
من جئون جونگکوک هستم🖇
رئیس بزرگترین باند مافیایی کره؛⛓
*داستان زندگیش رو هم که میدونید*
چند وقت پیش وقتی برای قمار داخل بار بودم یه دختری رو دیدم...
تاحالا با کسی نبودم یا رابطهای نداشتم،بر خلاف بقیه از این کارا خوشم نمیاد:(
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
امروز،چهارشنبه بود؛آخرین روز کاری...البته برای بعضی ها چون بعضی ها پنجشنبه ها هم سرکار میرفتن.یا،شایدم کاری داشتن...
به هر حال:)
ویو ا.ت:
ساعت ۳:۳۰ بود؛تازه کلاسام تموم شده بود،باید میرفتم دوش بگیرم،یهزره درس بخونم بعد برم کافه.
اوخخخخخ....تازه یادم اومددد
دوستام دیروز گفته بودن قبل از ساعت ۷ فردا بار باشمممم
منم مرخصی گرفته بودم!حافظه رو میبینیییی؟؟!!
فکر کنم آلزایمر گرفتمممم🌚🎀
ویو کوک:
کارام توی عمارت ۲ یا ۳ ساعت دیگه تموم میشد،بعدش باید آماده میشدم برای یکی از کارام برم بار.
الان که ساعت ۳ و نیمه،قبل ۷ باید اونجا باشم هنوز وقت دارم...🥂
★پایان ویو ا.ت و ویو کوک★
ا.ت تا ساعت ۵ به درس هاش رسید و بعد از اون رفت دوش گرفت،یه لباس پوشید و آرایش نسبتا ملایمی کرد.(عکس لباس ا.ت رو میدم)
کوک هم بعد از این که کار هاش در عمارتش تموم شد،ساعت ۶ آماده شد،وسایل و مدارک مورد نیازش رو برداشت و آمادهی حرکت شد...
٭ویو داخل بار:
همه جا پر از بوی الکل و سیگار شده بود...(🗿🚬)
نور های آبی و بنفش کمنور روی میز ها افتاده بود و فضا رو مرموز میکرد؛صدای موزیکِآروم و خندههای کوتاه چند نفر...
ا.ت تازه رسیده بود و با چشماش دنبال دوستاش میگشت.
کوک هم تازه رسیده بود...دنبال میزی میگشت که دَلال اسلحه گفته بود اونجا میشینه...و،اوه..!نگاش کن اونجا نشسته!
کوک و ۴ نفر از افرادش به سمتش رفتن و سر میز نشستن.
علامت کوک:+
علامت دَلال(آقای چوی):&
|بچه هااااااا🥂🔗
اینم از پارت اول خرگـــ🐰ــوشِمافیا،امید وارم خوشتون بیاد و اینکه اسلاید دوم لباس ا.ت برای بار هستش؛ منم دارم پارت دو رو مینویسم الان براتون میزامممم🌱🎀|
ویو ا.ت:
سلامممم
من کیم ا.ت هستم،۲۵ سالمه دانشجو هستم و یه خونهی مجردی دارم🌸
تا حالا با کسی نبودم و نمیخوام هم باشممم🍁
داخل یه کافه هم ساعت ۶ تا ۹ شب کار میکنم🌱
ویو کوک:
سلام
من جئون جونگکوک هستم🖇
رئیس بزرگترین باند مافیایی کره؛⛓
*داستان زندگیش رو هم که میدونید*
چند وقت پیش وقتی برای قمار داخل بار بودم یه دختری رو دیدم...
تاحالا با کسی نبودم یا رابطهای نداشتم،بر خلاف بقیه از این کارا خوشم نمیاد:(
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
امروز،چهارشنبه بود؛آخرین روز کاری...البته برای بعضی ها چون بعضی ها پنجشنبه ها هم سرکار میرفتن.یا،شایدم کاری داشتن...
به هر حال:)
ویو ا.ت:
ساعت ۳:۳۰ بود؛تازه کلاسام تموم شده بود،باید میرفتم دوش بگیرم،یهزره درس بخونم بعد برم کافه.
اوخخخخخ....تازه یادم اومددد
دوستام دیروز گفته بودن قبل از ساعت ۷ فردا بار باشمممم
منم مرخصی گرفته بودم!حافظه رو میبینیییی؟؟!!
فکر کنم آلزایمر گرفتمممم🌚🎀
ویو کوک:
کارام توی عمارت ۲ یا ۳ ساعت دیگه تموم میشد،بعدش باید آماده میشدم برای یکی از کارام برم بار.
الان که ساعت ۳ و نیمه،قبل ۷ باید اونجا باشم هنوز وقت دارم...🥂
★پایان ویو ا.ت و ویو کوک★
ا.ت تا ساعت ۵ به درس هاش رسید و بعد از اون رفت دوش گرفت،یه لباس پوشید و آرایش نسبتا ملایمی کرد.(عکس لباس ا.ت رو میدم)
کوک هم بعد از این که کار هاش در عمارتش تموم شد،ساعت ۶ آماده شد،وسایل و مدارک مورد نیازش رو برداشت و آمادهی حرکت شد...
٭ویو داخل بار:
همه جا پر از بوی الکل و سیگار شده بود...(🗿🚬)
نور های آبی و بنفش کمنور روی میز ها افتاده بود و فضا رو مرموز میکرد؛صدای موزیکِآروم و خندههای کوتاه چند نفر...
ا.ت تازه رسیده بود و با چشماش دنبال دوستاش میگشت.
کوک هم تازه رسیده بود...دنبال میزی میگشت که دَلال اسلحه گفته بود اونجا میشینه...و،اوه..!نگاش کن اونجا نشسته!
کوک و ۴ نفر از افرادش به سمتش رفتن و سر میز نشستن.
علامت کوک:+
علامت دَلال(آقای چوی):&
|بچه هااااااا🥂🔗
اینم از پارت اول خرگـــ🐰ــوشِمافیا،امید وارم خوشتون بیاد و اینکه اسلاید دوم لباس ا.ت برای بار هستش؛ منم دارم پارت دو رو مینویسم الان براتون میزامممم🌱🎀|
- ۱۴۰
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط