از همان اول دلم را در تب و تاب آفرید

از همان اول دلم را در تب و تاب آفرید
خاک بود ؛ اما مرا از آتش و آب آفرید

کفش‌های کهنه‌ی تنهاییم را جفت کرد
نیمه‌ی گم‌کرده‌ی من را چه نایاب آفرید

مانده‌ام حافظ تو را در چندمین دفتر نوشت
مانده‌ام سعدی تو را در چندمین باب آفرید

آستین بالا زد امشب پلک‌هایم تا تو را
آنچنانی که خودش می‌خواست در خواب آفرید

ماه ، نیم دیگرش را جستجو کرد و نیافت
بعد جای آن خودش را در دل آب آفرید ...
💚❤️💚
دیدگاه ها (۰)

ناشنوایان گرچه نمی توانند با گوشهایشان بشنوند، اما با هزاران...

خب با این حساب همه تا حالا داشتیم اشتباه می‌کردیم مثلا دسترس...

زن‌ها به دنبال مرد کاملند و مردها به دنبال زن کامل!در حالی ک...

زنها معمولا با سوال کردن قصد دارند تا "گفتگوی صمیمانه" برقرا...

.خواستم تا بسرایم ، غزلی ناب نشد!از برایت بنویسم ، بکنم قاب ...

هم اتاقی قدیمی-پارت-۴«باکوگو گرسنه اش نبود ولی برای وقت گذرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط