ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .
اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید . دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب
دیدگاه ها (۱)

دلتنگ که بـــــــــــــــــاشم ســــــاده ترین حرف ها هم ...

واین است سرنوشت هر عشقی که با مردم این اقلیم ناسازگار است ...

میگن اولین برف زمستونیه که میباره! کنار هر کی باشی بهش میرسی...

و ما .......?

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

پارت ۱۹۷

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

پارت:۳ویو صبح:ات ویو:با سنگینی روی شکمم بلند شدمبرگشتم پشت ک...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³¹...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~انگشت اشاره اش رو آروم سمتش دراز کر...

پارت ۶۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط