نیمه شبے خواهـم رفت،ازدنيایـے که مال من نيست،از، زمينے که

نیمه شبے خواهـم رفت،ازدنيایـے که مال من نيست،از، زمينے که بيـهوده مرا بـه آن بسـته اند
دنياوخوشے هايش ارزانے آدمهایے که زير باران دم از دوسـتداشتن مےزنند
اماباران كه بند آمد اسير تماشاے رنگين كمان مے شوند!
دیدگاه ها (۱)

و اما؛نیمه شبی من خواهم رفتاز دنیایی که مال من نیستاز زمینی ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵²اما در یک لحظه...م...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وچهارم: هتل---هتل.کوچک. دنج. اتاقی در ط...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

P : 15

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط