/ 3 تفنگدار //

/ 3 تفنگدار //
پارت 4

جیمین خنده شیطونی سر داد سپس کتش را روی مبل انداخت و ته مانده سیگارش را درون سطح اشغال انداخت
جیمین : معلوم بود که میبرم
تهیونگ: جونگکوک بازم شرط بسته و جیمین برد درسته
جونگکوک دستی به موهایش کشید و لحن پوزخندی گفت ... جونگکوک: آره داداش چه خوب ذهن جیمینو خوندی
تهیونگ خنده ای سر داد سپس لیوانی که تهش شراب بود را مزه کرد سپس آن را روی میز گذاشت در همان حال در باز شد سپس راننده آقا همراه با مین جون ای که دست هایش بسته بود سمته آن ها هجوم بردند بلافاصله جونگکوک بلند شد سپس درست جلو مین جون ایستاد جیمینی که به شدت عصبی به پشت اش هجوم برد سپس ضربه محکمی بر روی پای مین جون زد تا بر روی زمین برخورد کند آخ خفیفی از میان لب هایش کشید سپس جیمین با لحن محکم و عصبی گفت ...
جیمین : باید جلو ما زانو بزنی
جونگکوک: ایول داداش پات درد نکنه
تهیونگ نگاهی به جونگکوک انداخت سپس با پوزخند بقیه شراب‌را هم سر کشید و از میان لب های صورتی بیان کرد ... تهیونگ: نباید میگفتی دستت درد نکنه
جونگکوک از شدت اخمش لبخندی زد سپس با لبخند گفت .
جونگکوک: خیلی باحالی داداش ..
جیمین : خب مین جون من مثل ته نیستم فرصتی نیست برات
مین جون ای که بر روی زمین دراز کشیده و صورتش با حالت وحشیانه روی زمین میخ شده بود لب زد
مین جون : من از اون اشغال ها خبری ندارم مگه حرف حالیتون نیست
جونگکوک کف هر دو دست هایش را بهم زد سپس گوشه لبش را خیس کرد
جونگکوک: واو خیلی باحاله ببین داداش وقتی اینجوری حرف میزنی اسلحم بی طاقت میشه هااااا
جیمین نگاهی به راننده اش انداخت سپس با دید جیمین راننده به خوبی متوجه شد و سری خم کرد سپس با قدم های آهسته از اتاق خارج شد ..
سکوت در جای که جونگکوک بود وجود نداشت بلافاصله گفت
جونگکوک: هی بیایید شرط ببندیم که امشب قرار یک شام خوشمزه بخوریم
تهیونگ: چند سال نگذشته برشکسته میشی جون
جیمین خنده ای سر داد سپس پوزخند زد
جیمین : آره اینقدر شرط می‌بندی مفلص میشی
باز هم تهیونگ و جیمین همراه با هم خندیدن ولی این جونگکوک را اصلا عصبی نمی‌کرد برعکس همراه با آن ها خندید سپس گفت
جونگکوک: بیخیال خوشانس تر از من وجود نداره چون رفیقایی مثل شما دارم پول دار بوم.. آخره حرفش را با صدا بلند گفت سپس باز هم خندید
ثانیه ای نگذشت که صدا های دخترانه ای به گوش آن ها خورد برای 3 تفنگدار خیلی هم غریبه بود ولی برای مین جون اصلا !
با شتاب از روی زمین بلند شد سپس دست به دست بسته روی زانو هایش نشست سمته در چشم دوخت و در چهار چوب در خواهرش را دید اخم کرده و عصبی داد زد

های
دیدگاه ها (۰)

/ 3 تفنگدار //پارت 5 مین جون : دست خواهرمو ول‌ کن لعنـ...با...

// 3 تفنگدار // پارت 6 جونگکوک: خب مین جون .. نمی‌خواهی خواه...

/ 3 تفنگدار// پارت 3اون سوک گوشه لبش را گزید سپس زود روی لب ...

// 3 تفنگدار//پارت ۲ جونگکوک تکیه به مبل گفت .جونگکوک: به جو...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط