قصد دارم غزلم را به تو تقدیم کنم

قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم
شاه بیــت غـزلـم را ، ز ، تو ترسیـــم کنــم

قصد دارم بنویســم ز محبـــت ، از عشــق
ولی از قبــــل ، دلت را تهـــی از بیـــم کنم

قصــــد دارم غزلـم را بِسُـــرایــــم با عشق
مزد آن قلب تو را یک شبـــه تسلیــــم کنم

خواهشم برتو همین است بخوانی باعشق
تا دو چشمان پُر از اشک تو از سیــــم کنم

غزلم پُر شده از محنت و از درد و غمــــت
خواستم با نگـه مست تو چون ، نیــم کنم

غزلم گشت تمــــام و نفســـم بنــــد آمــــد
قصد دارم غم خود با تو چو تقسیم کنــم

گر چه سخت است برایم که ببینم اشکت
قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــم کنم..
دیدگاه ها (۳)

توفقط مال همین قلب پر احساس منیمنم آن مزرعه ی عشق تو آن داس ...

توی آغوشت که بودم لحظه ها بی وزن بود کودکانه ، از نگاهت آسما...

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنمحاصل آن روزهایم را تماشا می ...

به دنبال کسی هستم دردم را دوا باشد!میان خسته گی هایم صدای آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط