#play_back

#play_back
#پارت_۷
! اینجاست .
_ اینه ؟
! آره .
_ تو همینجا بمون .
! ولی ...
_ ولی نداره بمون ..
! هوم ...
ویو جین :
رفتم داخل . یه ساختمان بلند خرابه بود . از پله ها رفتم بالا . یه اتاق بود . در رو باز کردم . دیدم هیون شیک نشسته یه گوشه .
€ تو جونگکوکی درسته ؟
_ نه من جینم ... کیم سوکجین .
€ خب مهم نیست به هر حال ... ( چاقویی در دستش داشت و اون رو چرخوند . )
€ هعی باید جونگکوک رو با تهیونگ میکشتم ... که به جا جونگکوک تو اومدی .. موردی نیست ... تو رو به جای اون میکشم .
پاشد اومد سمتم و با هم درگیر شدیم .
_ تمومش کن بگو تهیونگ کجاست ؟
&آها اون پایینه .
و به سمت پنجره اشاره کرد .
€ ولی تو حق نداری بری ...
و اومد سمتمو با چاقو خواست بهم بزنه که من دستشو پیچوندم . بلندش کردم ، رو هوا چرخوندمش بعد پرتش کردم زمین .
نفصش بریده بود .
رفتم دم پنجره دیدم تهیونگ از پنجره آویزونه . انگار میخواسته بزارتش اینجا تا خودش دستشو ول کنه و بیوفته .
^ ج ... جین .
چشماش یه لحظه برق زدن ...
سرمو کمی چرخوندم و کج کردم . جوری بهش نشون دادم که بفهمه نمیخوام نجاتش بدم . از اون اولم از این بدم میومد . یه گروگان گیر روانی بود و مطمئن بودم آدم نشده ..
ولی خب .... خیلی کوچیک بود ...
نمیتونستم باید نجاتش میدادم ..
هم میخواستم نجاتش بدم هم میخواستم بمیره . سردرگم بودم . اونم معلوم بود نا امید شده .
€ میخوای نجاتش بدی ؟
یا ورلد واید ترس !!!!... این کِی خوب شد حالش ؟ من فکر کردم مرد ..
با لحن ارومی گفت ..
€ بیخیال... اون ادم بدیه .. اون جونگکوکو دزدید ... میدونی که دوباره کارشو تکرار میکنه ...
^ دروغه ( با داد )
برگشتم با تعجب تهیونگ رو نگاه کردم .
^ من .... نمیخواستم جونگکوکو بدزدم ... ولی تو تهدیدم کردی ... گفتی اگه اینکارو نکنم نمیزاری تو خونه بمونم و بیرونم میکنی ... ولی ... من اونو نکشتم و به جاش گذاشتم بره ... به خاطر همین تو اینکارو داری میکنی و منو جلوی بقیه خراب کردی ... لعنتی .... ( کلمه اخر با داد )
باورم نمیشد .... همه ی این اتفاقا زیر سر هیون شیک بود ... تف بهش ... باید زودتر میفهمیدم .. تهیونگ دیگه نمیتونست تحمل کنه و من رفتم سریع دستشو گرفتم که بکشمش بالا که ....
ویو نامجون :
یهو از بالا صدا شلیک گلوله اومد .. با عجله رفتم از ماشین بیرون و به سمت پله ها دوییدم ... به طبقه چهارم رسیدم و دیدم ...

End part 🫟

اینم از ابن فیک ببخشید طول کشید 💫
دیدگاه ها (۱)

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۱( * سه سال بعد * )واقعا کسل کننده ...

نام فیک : دوستی اجباری تعداد فصل : ۲موضوع : پسری وارد دبیریت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط