با غروب این دل گرفته مرا

با غروب این دل گرفته مرا

می رساند به دامن دریا

می روم گوش می دهم به سکوت

چه شگفت است این همیشه صدا

لحظه هایی که در فلق گم شدم

با شفق باز می شود پیدا

چه غروری چه سرشکن سنگی

موجکوب است یا خیال شما

دل خورشید هم به حالم سوخت

سرخ تر از همیشه گفت : بیا

می شد اینجا نباشم اینک آه

بی تو موجم نمی برد زینجا

راستی گر شبی نباشم من

چه غریب است ساحل تنها

من و این مرغهای سرگردان

پرسه ها می زنیم تا فردا

تازه شعری سروده ام از تو

غزلی چون خود شما زیبا

تو که گوشت بر این دقایق نیست

باز هم ذوق گوش ماهی ها

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

یک اشتباه و یک دهه در خود فرو شدنبا نیش خند آینه ها روبرو شد...

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شودآب از تماس با عطشم شعله‌ور شود...

با تو از خویش نخواندم – که مجابت نکنمخواستم تشنه ی این کهنه ...

حال من خوب است حال روزگارم خوب نیستحال خوبم را خودم باور ندا...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹                                  ات اروم مظلوم : ماما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط