p4

p4

ا.ت نگاه صفحه کرد و شونه ای بالا انداخت و سعی کرد گریه نکنه.....نگاه کوک کرد و لبخندی زد
ا.ت: تو چی میخوای بکشی؟منظورم آرزوت چیه؟
کوک: اینکه یه داداش داشته باشم
ا.ت: چرا خواهر نمیخوای
کوک: چون نمیتونم باهاش بازی کنم
ا.ت: اها

ا.ت حرفی نزد و جفتشون شروع کردن به کشیدن نقاشی.....کوک خودشو کشید با برادر کوچیکش که پاشون روی توپ فوتبال بود و تو دستشون اسلحه و مادرشون کنار پدرشون نشستن روی تخت سلطنتی و انگور میخورن....ا.ت هم خودش و مادرش رو کنار هم کشید که دارن خونه میسازن و پدرشون از سر کار آمده و پشت در ایستاده و داره به روشون لبخند میزنه
....آخر نقاشیشون بود که کوک واسه سیاه کردن اسلحه‌اش مداد مشکی و ا.ت برای چشم گذاشتن مداد مشکی میخواست اما با هم همزمان مداد رو گرفتن و به هم نگاه کردم
کوک: بدش میخوام اینو رنگ کنم
ا.ت: من یه ثانیه دوتا نقطه میزارم میدم
کوک: نه اول من
ا.ت: باشه پس زود باش تا......
کوک: به چه جرعتی به من میگی زود باشششششش (داد)
ا.ت: من که چیز خاصی نگفتم.....
کوک: ساکت باشششششش

کوک مداد رو از دست ا.ت کشید و اسلحه رو سریع رنگ کرد و بی توجه به تعجب معلم و بچها‌ برگه‌اش رو داد به معلم و معلم چیزی نگفت و امضاش کرد و کوک رفت نشست سر جاش
ا.ت: بب...
کوک: ساکت
ا.ت؛ میشه حداقل پاشی
کوک: چرا اونوقت
ا.ت: میخوام برگمو.....

کوک برگش رو از جلوش کشید و نگاهش کرد ...با دیدن نقاشیش نیشخندی زد و مداد مشکی رو برداشت
کوک: عاااا میگم چطوره یکم اینجاش رو مشکی کنی ها
ا.ت: کجاش؟

کوک مداد رو گذاشت رو برگه و محکم خط خطی کرد و اینقدر فشار داد که مداد شکست و با نیشخند نگاه ا.ت کرد
کوک: عه وا ببخشید ناراحت شدی؟(نیشخند)

برگه رو نگاه کرد و از وسط پارش کرد و یه تیکش رو گرفت سمت ا.ت
کوک: اگه ناراحتی میخوای اشکات رو با این پاک کن(نیشخند)
ا.ت: چیکار کردی......من......من چیکارت کردم....الان باید نقاشیش رو میدادم
کوک: خب بیا برو بده

دوتا تیکه کاغذ رو پرت کرد رو صورت ا.ت و از جاش بلند شد و کنار رفت
کوک: برو دیگه دختر
ا.ت: چرا نقاشیمو پاره کردییی (بغض)
کوک: میدونم معلم ازت قبول میکنه

ا.ت بغض رو خورد و تیکه‌های کاغذ رو برداشت و رفت سمت معلم و نشونشون داد

شرطا❤️‍🩹۳۰

⋆⋆⋆ببخشید دیر گذاشتم دیروز تا ۲۰۰ تا صفحه ریاضی حل کردم خیلی اذیت شدم و فکر نمیکردم که در عرض سه چهار ساعت شرطا کامل شده باشه
وقتی ساعت سی لایک اول رو نگاه کردم از سرعتش واقعا تعجب کردم
ممنون برای حمایت ولی عزیزان الان تو ماه امتحانات هستیم لطفا بخونید .... بخاطر تکپارتی و فیک و... درس رو ول نکنید و نمرات‌تون رو خوب بگیرید
⋆⋆⋆از حالتون بگید
(خیلی حرف زدم😅)

#سناریو
#حالتون_خوبه؟
#عروسک_خانوم_من
دیدگاه ها (۰)

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط