که انعکاس تو افتاده است دور و برم
که انعکاس تو افتاده است دور و برم
و باید آینه ای رازدار و نو بخرم
نه رخ، نه قلعه، نه اسبی، نه میز شطرنجی!
میان کیش خودم مات قصه ی سفرم...
نه نقشه ای، نه افق؛ من نه باز گم شده ام
... که مقصدم شده هرجا به غیر پشت سرم
شبیه کودک طردی بدون همبازی
نه "کنج کوچه نشینم"، نه "در پی پدرم"
تمام عمر نشستم به پای یک نفری...
که خواب رفت چو چشمم، گذاشت یک نفرم
و باید آینه ای رازدار و نو بخرم
نه رخ، نه قلعه، نه اسبی، نه میز شطرنجی!
میان کیش خودم مات قصه ی سفرم...
نه نقشه ای، نه افق؛ من نه باز گم شده ام
... که مقصدم شده هرجا به غیر پشت سرم
شبیه کودک طردی بدون همبازی
نه "کنج کوچه نشینم"، نه "در پی پدرم"
تمام عمر نشستم به پای یک نفری...
که خواب رفت چو چشمم، گذاشت یک نفرم
- ۳۶۶
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط