من از خیلی چیز ها می ترسیدم :

من از خیلی چیز ها می ترسیدم :
از مادیان سپید پدر بزرگ،
از مدیر مدرسه،
از قیافه عبوس شنبه،
چقدر از شنبه ها بیزار بودم .
خوشبختی من از صبح پنجشنبه آغاز می شد،
عصر پنجشنبه تکه ای از بهشت بود،
شب که می شد در دور ترین خواب هایم
طعم صبح جمعه را می چشیدم.
#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

سالها میگذرد ..و دیگر کسی برای تلفن زدن پشت کیوسک های تلفنی ...

یک نفر باید از این حضور شکیبابا سفرهای تدریجی باغ چیزی بگوید...

رویاهای تو دست نیافتنی نیست افکار اونهاست که قدشون کوتاهه ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

part29

عشق رمانتیک من❤️😎پارت ۷۵جونگ هون: تو درخواست ازدواجم و قبول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط