بغل وا کن به روی من عزیزم

بغل وا کن به روی من عزیزم
که دردم را به چشمانت بریزم

بکش دستی به روی صورت من
که طفلی خسته و دنیا گریزم

مرا با خود ببر تا شهر مستی
که مستانه به دامانت بخیزم

چه مرهم ها که در کنج لب توست
چه دردی دارد این جان مریضم

تو را می خواهم از گردون و گردون
برایت با خدا هم می ستیزم...
1395/2/27
دیدگاه ها (۱)

‌ روزگاریست که تکلیف دلم روشن نیستجا به اندازه تنهایی من در ...

‌ ...

کـُـــل ِ دُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے .. باز هَم دِلَت ...

یه روز میبوسمت ! فوقش خدا می برتم جهنم ! فوقش میشم ابلیس ! ا...

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط