اینگونه که من در تله ی عشق تو گیرم
اینگونه که من در تله ی عشق تو گیرم
اینگونه که زنجیر و گرفتار و اسیرم
شاید به نظر موش بیایم؛گِله ای نیست
اما به خدا سوء تفاهم شده...شیرم!
رگبار غزل خورده به پیشانیِ دفتر
خودکار روانی شده وُ بسته به تیرم
جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمی
باور بکنی یا نکنی از همه سیرم
لعنت به بهاری که بدون تو بیاید
وقتی تو نباشی به جهنم که کویرم
من عاشق این بغض قشنگم به کسی چه؟!
گیرم بکند دغدغه ی عشق تو پیرم
عشق است که پیرم بکند عشق و بیایی
یک بار فقط دست تو در دست بگیرم
آنوقت سرم را بگُذارم به زمین و...
از شوق بمیرم که بمیرم...که بمیرم
محمد رضا نظری(لادون پرند)
اینگونه که زنجیر و گرفتار و اسیرم
شاید به نظر موش بیایم؛گِله ای نیست
اما به خدا سوء تفاهم شده...شیرم!
رگبار غزل خورده به پیشانیِ دفتر
خودکار روانی شده وُ بسته به تیرم
جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمی
باور بکنی یا نکنی از همه سیرم
لعنت به بهاری که بدون تو بیاید
وقتی تو نباشی به جهنم که کویرم
من عاشق این بغض قشنگم به کسی چه؟!
گیرم بکند دغدغه ی عشق تو پیرم
عشق است که پیرم بکند عشق و بیایی
یک بار فقط دست تو در دست بگیرم
آنوقت سرم را بگُذارم به زمین و...
از شوق بمیرم که بمیرم...که بمیرم
محمد رضا نظری(لادون پرند)
- ۷۸۹
- ۲۵ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط