💕 💕 💕 💕

💕 💕 💕 💕
من غریبانه ترین شعر خودم را گفتم
و تو لبریز ترین حق خودت را خوردی

بغلت امن ترین جای جهان بود ولی
با خودت امن ترین جای جهان را بردی

رفتی از باور دلباخته ها محو شوی
بدتر از باور دلباخته ها، افسردی

با قدمهای بلندی که خزانت برداشت
تن خشکیده ی اشعار مرا آزردی...

نه فقط قلب و دل و روح و نفسهایم را
تو غریبانه ترین شعر مرا هم بردی
دیدگاه ها (۱۳)

بیماری نادری‌ست،این که نگاهت به هر چه بیفتددلت برای کسی تنگ ...

این روزها سرم خیلی شلوغ است"نبودنت"تمام وقتم را گرفته...

تو راعاشقانه میبوسمتا باگرمی نفسهایم،به لبانت جان دهمو باگرم...

ما کجا یار کجا این همه آزار کجادل بی کینه کجا مهوش غدّار کجا...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.4کوک:همین الان*بلندا.ت:باشهو رفت ب...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

من غریبانه ترین شعر خودم را گفتمو تو لبریز ترین حق خودت را خ...

در سـرم نیـست بجـز حال و هـوای " تـو و عشـق "بغلت... امن تری...

💕 💕 💕 💕 💕 عید من جای سماق و سمنو خنده ی تو سبزه ی سفره ی من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط