رهگذر

رهگذر
سخن از ماندن نیست،من و تو رهگذریم،راه طولانی و پر پیچ و خم است،همه باید برویم تا افقهای وسیع،تا آنجا که محبت پیداست و شاید اینجا سر آغاز بودن است و من و تو و هیاهوئی در شهری سبز و آبی و خاکستری
ما می گریزیم
شاید از بودن
شاید از ماندن
شاید از رفتن
جز هراس ما را چه باید
من و تو رهگذریم
به فردا بیند یش به طلوعی دیگر و به آغازی دوباره و ما گشایندهء راهیم لغزش صبر مداومت
ولی بدان و باور کن
اینجا بی شک آغاز بودن ماست.
دیدگاه ها (۲)

#سرنوشت—----------------------------------------------------...

اهل سمپادم ...

به نام او که تو را آفرید و مرا آفرید و دوستی را آفرید ...

شهری در آسمان قسمت پنجم خرمشهر شقایقی خون‌رنگ است كه داغ جنگ...

🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 🏴 ...

نورا همیشه با حسِ بازگشت از جایی دور از خواب بیدار می‌شد، نه...

شهری در آسمان قسمت چهارم ورودی خرمشهر، میدان مقاومت‌ ‌‌بر ای...

وای ایسو

کاش میدونستی قدرمو :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط