پارت ۲۰

پارت ۲۰
ویو ات
بدون هیچ ترسی به دنبالش راه افتادم که دوباره داشتیم به سمت اتاق شکنجه می‌رفتیم...از دفعه قبل اصلا خاطره خوبی نداشتم و حسابی اعصابم خورد شد اصلا مگه اسیری آورده که بخواد شکنجم کنه..همون‌طور که داشتم پشت سرش میرفتم یهو از حرکت ایستادم
-یاااا..من میخام از کارم استفا بدم
اصلا انگار نه انگار..فقط داشت به راه خودش ادامه میداد که دوباره داد زدم
-من از اینجا میخام برم..حقوق هم نمیخام مال خودت..(داد)
که اون به سمتم برگشت و با صدای بم گفت
+فکرشم نمی کردم ولی توی فسقلی قلب منو دزدیدی و تا وقتی پَسِش ندی مال خودمی اوکی؟(نیشخند)
-بیا پَسِش بگیر
که دیدم از کمرم منو به سمت خودش کشید و گف
+مطمئنی میخای پَسِش بدی؟
-چ..چی..چیزه..م..م..من..ا..اصلا..(لکنت گرفت)
+تو اصلا چی فسقلی؟
-هیچی..میشه استفا بدم
+خودت چی فک میکنی؟(نیشخند)
-بنظر خودم که میشه
+(پوزخند)
-یعنی نمیشه؟
+معلومه که نمیشه همین که تا این همه مدت پیش من جات امن بوده باید ممنونمم باشی بعد میخای استفا بدی هومم؟
-خب من حقوقم رو نمی‌گیرم دیگه...
+حقوقت رو دوبرابر میدم ولی نمی‌زارم بری
-چراااا
+گفتم دیگه چون قلبم پیش توعه
واییییی ذووووقققققق یعنی عاشقم شدههههههه وای عررررر یعنی همون حسی رو که من بهش دارم اونم بهم داره
-نگو که...
+آره عاشقت شدم..(جدی)
با اینکه حس منم بهش همین بود ولی نباید رونا رو فراموش میکردم
-ولی تو حق نداری همینطوری دوستم داشته باشی وقتی یه دختر رو بزور باهاش خوابیدی و الان ازت بارداره(عصبی)
+چیییی...چی میگیی؟(تعجب)
-رونا رو میگم دیگه اون شب تو کلاب..الکی خودتو به خنگی نزن
+یعنی اون شب تو کلاب تو هم بودی؟
-آره
+پس چرا نیومدی پیشم..شاید من با رونا رقصیده باشم ولی بعدش خود رونا دست دوتا پسره دیگه رو گرفت و رفت تو یکی از اتاق های رابطه و بعدش منم خیلی مست بودم...اون شب اشتباهی فقط یه دختری رو بغل کردم که اونم اعصاب مصاب نداشت و رفت
-مطمئنی؟..یعنی رونا داره دروغ میگه تو داری راست میگی؟
+اوهوم
-من باور نمیکنم
+اشکال نداره..دوربین اونجا رو که دارم برو حاضر شو با هم بریم همون کلاب تا بهت ثابت کنم
-که اینطور..باش پس ۱۵ دقیقه صبر کن
+اوکی ۱۵ دقیقه دیگم اضافه کن چون صبحونه نخوردی
-نه نمیخام بخورم
داشتم میرفتم سمت اتاقم که یهو یاد کوک افتادم برگشتم سمتش و گفتم
-ارباب...کوک چی شد؟
+کوک........
-کوک چی؟
+کوک فعلا چند روزی ویلای خودشه
-اها اوک
رفتم تو اتاق و یه لباس خوشگل پوشیدم و صبحونه رو هم آورده بودن اتاقم که اونم خوردم و رفتم پایین...ته رو دیدم که چپ چپ داشت نگام میکرد
-چیزی رو صورتمه ارباب؟
+ارباب و کوفت..این چه لباسیه؟؟
-چشه مگه
+برو سریع عوضش کن
-نـِ....می...خاامممم
رفتم سمت در عمارت که جلوم سبز شد
+بهت میگم برو عوضش کن
-اونوقت شما کی باشین؟
+هم اربابتم و هم شوهر آیندت
هلش دادم اونور ولی خب زورم نمی‌رسید و این کاملا طبیعی بود
-میشه بزارین برم؟
+عوضش می‌کنی یا خودم عوضش کنم برات...(داد)
-ایششش..باشه دیگه رفتم چرا داد میزنی
+همینی که هست
لباسم رو عوض کردم(عکسشو گذاشتم) و رفتم پایین کنار قدِ بلندِ ته وایستادم و گفتم
-الان راضی شدی؟
+آره این یکی خیلی بهتره(با صدای بم)
سوار ماشین شدیم و رفتیم به سمت همون کلابی که اون شب با رونا رفته بودیم...وقتی رسیدیم ته دست مو کشید سمت خودش و گف
+از کنارم جُم نمی‌خوری فهمیدی فسقلی؟
-اوهوم
+آفلین
رفتیم داخل و ته به من گف یه جا بشینم و خودش رفت اتاقی که مخصوص واسه دوربین ها بود و من تنها شدم کلاب معمولا شبا شلوغه ولی روزا خیلی خلوته...منم یه صندلی گوشه کناره نشستم و با گوشیم ور میرفتم که یکی از ناکجا آباد اومد و نشست روی صندلیه جلوی من...
....ادامه دارد...
پارت هدیه🥹🫀
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۲۱ویو سنا صبح که از خواب پا شدم سرم یکم درد میکرد ولی ب...

پارت ۲۲

پارت ۱۹ویو ات(ساعت ۹ شب)سوار ماشین که شدم بعدش نمیدونم چی.شد...

پارت ۱۸ (پارت غمگین)ویو تهکوک با اسلحه پشت سر پائولو وایستاد...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

Red Covenant(part 3)

ممنون که میخونین. این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط