جنگل سبز نگات

جنگل سبز نگات
مست میکنه نگاهمو
خیلی دلم تنگ برات
بارونیه ابر چشام
یاد حرفای قشنگت
یاد اون صورت ماهت
دست من تو دست
نگام خیره ب نگات.
حال عجیبی داشتم
ارامش خاصی داشتم
اما حسادت کرد ب ما
روزگار ...
دیدگاه ها (۴)

رهگذر ارام زندگی میکردم با نوای دلم عشق بازی میکردم سر ب زند...

خدایا دلتنگم دلتنگ روزهایی ک با تمام وجود حست میکردم تو را ع...

رهایم مکن دستم را بگیر تنهایم تو بری من از عالم جداییم تورا ...

اغوش تو تورا حس میکنم هردم گاهی با چشمای خیس گاهی درون دل غو...

سکوت پیستPart:³⁸(ویو جونگ کوک)وقتی مری رو توی اتاقم دیدم ی ف...

رمان اجبار تا عشق

اعتماد پارت|۱۶۶|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط