𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽
p2

چشم های تهیونگ که تا کمی پیش با نگاهی مصمم به توپ بسکتبال خیره شده بودند، حالا روی مردی بود که او هرگز نمیشناخت.
تهیونگ بین جمعیت گم شده بود. اما پیدا کردن آن مرد مابین جمعیتی که دورش بودند آنچنان کار سختی نبود.
انگار بدون هیچ تلاشی، نگاه هارو به سمت خودش میکشید. حتی نگاه تهیونگ. نه چون لباسی متفاوت پوشیده بود، نه چون قد خیلی بلندی داشت، شاید حضورش با دیگران تفاوت داشت.
تفاوتی که حتی نگاه تهیونگ را به مرد میدوخت.


دو ماه بعد:
اواخر پاییز بود. حالا به جای پرتوی خورشید، برگ درختان بود که زرد رنگ‌شده بود و زمین را پوشانده بود.
تهیونگ جورابش که جایی پایین تر از زانویش بود را کمی بالا کشید.
مربی لی شاگرد ها رو گرداگرد خودش در اورده بود.
نگاهی به جمعیت انداخت:« خب، می‌خوام مطمئن شم دریبل بی نهایتتون به قدری سریع باشه که دفاع رو با یه بی نهایت ردش کنید. یکم باز شد ببینمتون. می‌خوام یار انتخاب کنم براتون. »
جونگ‌جه که کمی آن‌ور تر ایستاده بود با لحنی کلافه پایش را به زمین کوبید:« اما مربی لی، همه دریبل بی نهایتو بلدیم! »
مربی لی برای لحظه ای سکوت کرد. فقط نگاهش برای پشیمان کردن جونگ‌جه از حرفش کافی بود. بعد با لحنی مصمم اما آروم گفت:« حرف نباشه؛ بلد بودنتون به درد خودتون میخوره! سه ساعت دریبل میزنی بعد تازه تصمیم میگیری بی نهایتو شروع کنی؟ تو تمرین شاید بشه اما تو بازی میخوای اینطوری سرتو پایین بگیری و آروم آروم توپو رد کنی؟»
جونگ‌جه سرش رو پایین انداخت و زیر لب زمزمه کرد:« آقا غلط کردم.. »
مربی لی که گوش هاش تیز تر از این حرف ها بود درحالی که پشتش به جونگ‌جه بود گفت:« چیزی گفتی، جونگ‌جه؟»
جونگ‌جه سرش رو بالا گرفت:« نه آقا، من غلط بکنم. »
مربی لی دست هاش رو به هم کوبید تا صداهای اطراف متوقف بشن:« خوبه. خب، بذار ببینم... »
نگاهش روی شاگرد ها می چرخید. مشغول فکر کردن بود. این از نگاهش که برای چند دقیقه به نقطه ای ثابت زل زده بود و چیزی نمی‌گفت مشخص بود:« جونگ‌جه، تو با آن‌سوک اونور بایستید. و... جیمین، تو و چوی‌هیوک کنار جونگ‌جه بایستید. رو به روی هم. یکی رو ساید لاین و یکی عقب ترش. و... اوم.. تهیونگ... »
مربی چند ثانیه بین شاگردها نگاه چرخاند.
«تو با جونگکوک، روی سایدلاینِ نیمه‌ی راست.»



میشه نظرتونو بگیدد؟ دنبال فقط عالی و چیزایی ازین قبیل نیستم می‌خوام ببینم حس و حال این فیک از نظرتون چطوریه و چه چیزی ازش رو دوست داریدد😭
خیلی باحاله که همه چیزایی که مینویسم واقعا اتفاق افتاده این به نظرم چیزیه که نوشتنشو جالب کرده. البته تفاوتش اینه که من خاطره کپی نمیکنم، بازآفرینی میکنم درواقع.
دیدگاه ها (۱۷)

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p3تهیونگ کمی جلو رفت. از گوشه چشم نگاهی ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p1اواخر تابستون بود. حدودا پنج دقیقه ای ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. «از لوپست، راحت تر...

«وسواس مافیا»ادامه پارت ۶ این بار، تهیونگ دستشویی‌اش شد.  ما...

«وسواس مافیا»ادامه پارت ۳بعد دوید سمتش و با مشت کوبید روی چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط