لبخند زدے فڪرِ انار از سرم افتاد

لبخند زدے فڪرِ انار از سرم افتاد
لرزیدم و از شانه‌ے من ارگِ بم افتاد

تا چشم گشودم دلم از شوقِ ‌تو سر رفت
تا پلڪ زدے حادثہ ها پشتِ هم افتاد...
دیدگاه ها (۴۱)

قوربانت بم شنە بای شەوێخەو بێ لە چاوم ناکەوێدڵ مەجنونە و لەی...

لە ناو باخی خەیاڵ مەژیداری هیوا بەری نییەخۆت مەسووتێنە بۆ کە...

پاییز چمدانش را بستهانتهای جاده ی آذربه انتظار نشسته استنگاه...

رفتن ک بهانه نمی خواهد یک چمدان میخواهد ازدلخوریهای تلنبارشد...

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ ز...

Part:62. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

السلام علیک یا رئوف الائمه یاعلی بن موسی الرضا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط