Part ¹⁹
Part ¹⁹
#
نگاهم بیاختیار روی تکتکِ جزئیات وجودش میلغزید
انگار میخواستم هر تکه از جز جز بدنش را برای همیشه در ذهنم حفظ کنم
از برق چشمانش تا لرزش نفسهایش
نه از سر هوس، بلکه از شدت دلتنگی انگار هر گوشه از وجودش داستانی داشت که دلم میخواست بارها و بارها بخوانمش
نور آفتاب روی پوست سفیدش میرقصی
و چنان درخشان شده بود که انگار از نور آفریده شده بود
انعکاس نور رخ داده بود
آنقدر زیبا که زمان برایم از حرکت ایستاده بود.
بی اراده سمتش رفتم و به داخل رختکن هدایتش کردم
داخل چشمای کهرباییش زل زده بودم
و انگشت اشارمو زیر چونش گذاشته بودم
کوک: یادته قرار بود این لباسو برا من بپوشی
قرار بود اولین نفر خودم با این لباس ببینمت
لحضه ای مکث کرد و دوباره ادامه داد
کوک: آخر هم اولین نفر خودم با این لباس دیدمت
دستم سمت shرتش بردم و سمت بالا کشیدمش
جوری که لایه های shرتش داخل pوصیش فرو رفت
اخمام داخل هم فرو رفت
کوک: قراره دوستام هم بیان کار خطایی نکن وگرنه برات بد تموم میشه (خیلی جدی)
ات(مات و مبهوت )
جونگکوک : شیر فهممممم؟؟؟(داد)
ات:(مات و مبهوت)
جونگکوک :نشنیدمممم شیر فهمممم؟؟(داد خیلی بلند تر و shرت ات دوباره به سمت بالا کشید که ات دردش اومد )
ات: اییی باچه هرچی تو بگی (مظلوم)
اولین قدمی که گزاشتیم بیرون زنگ در به صدا درومد
تا وارد شدن پسری رو دیدم که........
شرط پارت بعد
لایک ⁵⁰
کامنت ⁵⁰
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
#جانم_فدای_رهبر
#
نگاهم بیاختیار روی تکتکِ جزئیات وجودش میلغزید
انگار میخواستم هر تکه از جز جز بدنش را برای همیشه در ذهنم حفظ کنم
از برق چشمانش تا لرزش نفسهایش
نه از سر هوس، بلکه از شدت دلتنگی انگار هر گوشه از وجودش داستانی داشت که دلم میخواست بارها و بارها بخوانمش
نور آفتاب روی پوست سفیدش میرقصی
و چنان درخشان شده بود که انگار از نور آفریده شده بود
انعکاس نور رخ داده بود
آنقدر زیبا که زمان برایم از حرکت ایستاده بود.
بی اراده سمتش رفتم و به داخل رختکن هدایتش کردم
داخل چشمای کهرباییش زل زده بودم
و انگشت اشارمو زیر چونش گذاشته بودم
کوک: یادته قرار بود این لباسو برا من بپوشی
قرار بود اولین نفر خودم با این لباس ببینمت
لحضه ای مکث کرد و دوباره ادامه داد
کوک: آخر هم اولین نفر خودم با این لباس دیدمت
دستم سمت shرتش بردم و سمت بالا کشیدمش
جوری که لایه های shرتش داخل pوصیش فرو رفت
اخمام داخل هم فرو رفت
کوک: قراره دوستام هم بیان کار خطایی نکن وگرنه برات بد تموم میشه (خیلی جدی)
ات(مات و مبهوت )
جونگکوک : شیر فهممممم؟؟؟(داد)
ات:(مات و مبهوت)
جونگکوک :نشنیدمممم شیر فهمممم؟؟(داد خیلی بلند تر و shرت ات دوباره به سمت بالا کشید که ات دردش اومد )
ات: اییی باچه هرچی تو بگی (مظلوم)
اولین قدمی که گزاشتیم بیرون زنگ در به صدا درومد
تا وارد شدن پسری رو دیدم که........
شرط پارت بعد
لایک ⁵⁰
کامنت ⁵⁰
#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی
#جانم_فدای_رهبر
- ۳۷۳
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط