دردی در اعماق قلبش احساس می‌کرد که همچون سنگریزه‌ای در کف

دردی در اعماق قلبش احساس می‌کرد که همچون سنگریزه‌ای در کفشش او را آزار میداد.
دیدگاه ها (۰)

| _بعد از ۱ سال و ۱ ماه و ۱۵ روز_ |_روز ها سپری شدند و خیلی ...

میبینی منو؟ اصلا میبینی؟ من هنوز اینجام... پیش تو... درون خو...

- من بلد نبودم .بلد نبودم اونقد باحال باشم کهبقیه دلشون بخوا...

_ ـ داشتم به این فکر می‌کردم که بیام باهات حرف بزنم ؛ آخه من...

من به گل خانه ای احساس تو گل می کارم🍃گل احساس گل هستی گل بون...

هیچ مزه ای نداشت آب و رنگ و شکر یخ زده ولی برای ما بچه ها مز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط