عاقبت فاصله افتاد میان من و تو این چنین ریخت بهم روح و رو

عاقبت فاصله افتاد میان من و تو این چنین ریخت بهم روح و روان من و تو قهوه خوردیم مگر فال جدیدی بزنیم قهوه شد تلخ تر از تلخی جان من و تو موعد دلخوری از عمر هدر رفته رسید صف کشیدند دقایق ب زیان من و تو دیگری امد ...
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم کدام را راضی کنم "دلی" که میخواهد عاشق باشد یا "عقلی...

خاطرات مثل چوبهای خیسی هستن ک با آتش وجودت ن می سوزن و ن خاک...

ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﭘﺎﮎ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺪ...

^فیک جونگکوک^(پارت۲۲)

پارت دوم: قرار اول در کافه دنجچند روز بعد، چویا در کافه‌ای د...

#P𝗔R𝗧 : 101#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط