دوستت دارم بیشتر از هر چیزی که فکرشو بکنی
دوستت دارم بیشتر از هر چیزی که فکرشو بکنی …
بلخره بعد از چند ساعت ظبط برنامه وقت استراحت داده شد و قرار بود تو این مدت که استراحت میکنید صحنه برای قسمت بعدی اسکیز کد اماده بشه ، هم از طرفی ذوق داشتی و هم از طرفی خسته بودی .. نگاهی به پسرا کردی که تو چهره اونها هم میشد کمی خستگی رو تشخیص داد .. به هر حال تو تنها دختر گروه بودی و البته که خاطرت برای همه عزیز بود اما یک نفر بود که به طور خاصی برات ارزش قائل بود ..
درسته جناب هان جیسونگ کسی که سالهاست دلت رو برده اما هنوز نتونستی بهش چیزی در مورد احساساتت بگی و خب این خودش زیادی ازار دهنده بود برات ، هر وقت نگاهت به چهرش میوفتاد حس عجیبی پیدا میکردی ، هم مقداری تنفر از خودت که چطور نمیتونی احساساتت رو بیان کنی و هم عشق که با دیدن اون چشمای معصوم هان میتونستی درکش کنی ..
با شنیدن صدای جیسونگ از باتلاق افکارت خارج شدی و نگاهتو به چشم های متعجبش دادی
_ خوبی ؟ سه بار صدات زدم اما انگار نه انگار
+ متوجه نشدم ببخشید
سونگمین : چان دخترت کر شده زنگ بزن شنوایی سنجی وقت بگیر
+ هه هه خندیدم
_ بیا از اون بستنیاس که دوست داری بخور خستگیت بر طرف شه
+ وایییی ممنونم جیسونگییی
_ کاری نکردم که
چانگبین : شبیه زن و شوهرا رفتار نکنین
+ یااا « خجالت »
جونگین : چرا لپات سرخ شد ؟
_ هی بسه دیگه دارین اذیتش میکنین
لینو : خدایی که خیلی شبیهن
چان : بسه دیگه پاشین واسه سکانس بعدی اماده شید
حدود دو ساعت بعد کار میکاپ و پوشیدن لباساتون البته بهتره بگم پیژامه هاتون وارد صحنه فیلم برداری شدین ، حدود نه تا تشک به صورت نیم دایره چیده شده بود که هر کدوم جای یکی از شماها بود .. البته که قرار نبود الان بخوابید چند تا ایتم بود که قرار بود انجام بدین ..
……..
بلخره بعد از چند ساعت ظبط برنامه وقت استراحت داده شد و قرار بود تو این مدت که استراحت میکنید صحنه برای قسمت بعدی اسکیز کد اماده بشه ، هم از طرفی ذوق داشتی و هم از طرفی خسته بودی .. نگاهی به پسرا کردی که تو چهره اونها هم میشد کمی خستگی رو تشخیص داد .. به هر حال تو تنها دختر گروه بودی و البته که خاطرت برای همه عزیز بود اما یک نفر بود که به طور خاصی برات ارزش قائل بود ..
درسته جناب هان جیسونگ کسی که سالهاست دلت رو برده اما هنوز نتونستی بهش چیزی در مورد احساساتت بگی و خب این خودش زیادی ازار دهنده بود برات ، هر وقت نگاهت به چهرش میوفتاد حس عجیبی پیدا میکردی ، هم مقداری تنفر از خودت که چطور نمیتونی احساساتت رو بیان کنی و هم عشق که با دیدن اون چشمای معصوم هان میتونستی درکش کنی ..
با شنیدن صدای جیسونگ از باتلاق افکارت خارج شدی و نگاهتو به چشم های متعجبش دادی
_ خوبی ؟ سه بار صدات زدم اما انگار نه انگار
+ متوجه نشدم ببخشید
سونگمین : چان دخترت کر شده زنگ بزن شنوایی سنجی وقت بگیر
+ هه هه خندیدم
_ بیا از اون بستنیاس که دوست داری بخور خستگیت بر طرف شه
+ وایییی ممنونم جیسونگییی
_ کاری نکردم که
چانگبین : شبیه زن و شوهرا رفتار نکنین
+ یااا « خجالت »
جونگین : چرا لپات سرخ شد ؟
_ هی بسه دیگه دارین اذیتش میکنین
لینو : خدایی که خیلی شبیهن
چان : بسه دیگه پاشین واسه سکانس بعدی اماده شید
حدود دو ساعت بعد کار میکاپ و پوشیدن لباساتون البته بهتره بگم پیژامه هاتون وارد صحنه فیلم برداری شدین ، حدود نه تا تشک به صورت نیم دایره چیده شده بود که هر کدوم جای یکی از شماها بود .. البته که قرار نبود الان بخوابید چند تا ایتم بود که قرار بود انجام بدین ..
……..
- ۱.۷k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط