#رویای #جوانی

#رویای #جوانی
#پارت_۸
خیلی خوشحال بودم که یکی دیگه تو گروهمون بود . ما دوست داشتیم هشت نفر باشیم . بچه ها همه با هم گروه خوانندگی تشکیل دادن . دو نفر دیگه ام تازه اضافه شده بودن . کیم نامجون و جانگ هوسوک . یه سازمانی بود که با ما لج بود چون معروف بودیم و می خواست ما رو بکشه . من یه رو رفته بودم بیرون و داشتم قدم میزدم که متوجه شدم یکی داره تعقیبم میکنه . رفتم تو ی کوچه ی خلوت و بن بست و قایم شدم تا وقتی رسید بزنمش ولی....
وقتی اومد دیدم چاقو دستشه . سریع از پشتش اومدم فرار کنم که منو گرفت و پرت کرد سمت دیوار . افتادم زمین . خیلی ترسیده بودم . کاش یکی از اعضا میومد و نجاتم میداد . اومد سمتم . آروم چاقو رو نزدیک کرد و گفت : شاید اگه باهاشون همدست نمیشدی این اتفاقا هم نمی افتاد . و چاقو رو آروم کرد داخل پهلوم خیلی درد داشت ولی نمی خواستم نقطه ضعف بدم دستش . گفتم : اونا دوستای منن و هیچوقت ولشون نمیکنم .
یکی از پشت سرش به پسره گفت : همینه جئون . اون به درد نخورو بکش .
انگار دوستش بود . پسره هم چاقو رو یکم دیگه فرو کرد . نمیدونم چرا کامل تو نکرد . یه دفعه پاشد و پسره رو با یه چاقو دیگه زد و پرت کرد اونور و گفت : تو کار من دخالت نکن .
من چاقو رو در اوردم و رفتم سمتش تا بزنمش و بکشمش ولی اون جلوی دستمو گرفت و چاقو افتاد . چسبیدم به دیوار . اومد جلو و گفت : تکون نخور . صدای یکی رو شنیدم شبیه صدای نامجون بود که داشت منو صدا می کرد و اومدم صداش کنم که جلو دهنمو گرفت و بردم یه جا که نبینتم . دستشو پرت کردم و گفتم : ولم کن اون دوستمه .
_ و دقیقا دوستت از کجا میدونه که اینجایی ؟
راست می گفت من به نامجون نگفته بودم که میرم بیرون چون اون بیرون بود . یعنی یکی دیگه بود که می خواست منو بکشه ولی چرا این پسره از من محافظت میکنه ؟ مگه نمی خواست منو بکشه ؟ که یه دفعه من هل داد سمت دیوار و گفت : صدات در نیاد .
و به یکی اشاره کرد که داشت دنبال کسی می گشت . رئیسش بود . می خواست ببینه من و کشته یا نه ؟ من نشستم رو زمین و به پهلوم بخیه زد و حالم بهتر شد . وقتی داشتم می رفتم دیدم همون مرده اومد و یه جوری پسره رو زد که نمیتونست تکون بخوره .
_ مگه نگفتم بکشش ؟ ( با داد ) چه غلطی داری میکنی لعنتی ؟
من....من فقط.... کار ....کار درست رو.....کردم .
_ منم کار درست و میکنم .
و یه تفنگ گرفت سمتش و خواست شلیک کنه که من سریع چاقویی رو بهش پرت کردم . اونم همینجوری که داشت می رفت داد زد : اخراجی . وسایلتم همراته دیگه به سازمان نیا .
وقتی که مرده رفت سریع رفتم پیش پسره ‌و بهش گفتم : حالت خوبه ؟
چرا...این...کارو....کردی..؟
_ چون منو نجات دادی .
همون موقع جین از راه رسید و گفت : آروئام . حالت خوبه ؟
_ آره من خوبم . ولی باید کمکش کنیم .
چرا ؟
_ یعنی چی چرا ؟ نمیبینی حالش بده ؟
خب به ما چه ؟
جین دوباره رد داده بود . می خواستم خفه اش کنم . براش کل قضیه رو توضیح دادم .
خب ؟
_ خب ؟
خب الان خوبی ؟
_ چند بار می پرسی ؟ من خوبم ولی پسره رو یه کاری کن .
خب مگه نمیگی پهلوت رو بخیه زد تو ام از تو کیفش یه چیزی درار و خوبش کن . قطعا وسایل دیگه ای هم داره .
_ حق با تو عه .
کیفش و باز کردم . دیدم هیچ چیزی مثل اسلحه اینا نداره . پسره بیهوش شده بود . تو کارت شناساییش اطلاعاتش نوشته شده بود . جئون جونگکوک . پدر و مادرش اهل بوسانن ولی به خاطر کار اومده سئول . جایی برای موندن نداره و.....
به جین گفتم و بردیمش هتل . وقتی بیدار شد جا خورد .
_ نترس تو ، تو هتلی و جات امنه .
کی منو آورد اینجا ؟
جین گفت : من
× من آوردمت اینجا .
شما ؟
_ خدمتکارمه
× 😑 جون عمت
خب من چرا اینجام ؟
_ چون حالت خوب نبود و بیهوش شده بودی و اگه ولت می کردیم اون مرده ووباره میومد تا تو رو بکشه و تو ام حالت خوب نبود و قطعا پخ پخ .
× عزیزم ، آرام تر سخن بگو .
نمی خواستم مزاحمتون بشم .
_ می خوای عضو گروهمون بشی ؟
گروه ؟ چه گروهی ؟
_ یه ‌گروه خوانندگی داریم اگه تو گروهمون عضو شی میتونی مجانی اینجا بمونی و عذا هم بهت میدیم .
× هوی این هتل منه واسه خودت مهمون دعوت میکنی .
_ اگه من نبودم تو هنوز ناز ملتو میکشیدی .
× 😒😒😒😒😒😒😒😒😒😒
باشه قبوله .
× عه بابا من فکر کردم تو آدمی حالا این یه چیزی گفت تو چرا قبول میکنی ؟ وای بدبختی گیر کردیم با اینا .
من جونگکوک رو به اعضا معرفی کردم و همونطور که می خواستیم یه گروه ۸ نفره شدیم . ولی ما به لقب نیاز داشتیم و یه روز....
#نامجون
#جین
#شوگا
#جیهوپ
#جیمین
#تهیونگ
#جونگکوک
#آر_ام
#یونگی
#هوسوک
#وی
#کوکی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#رمان_بی_تی_اس
#آرمی
دیدگاه ها (۵)

#رویای #جوانی #پارت_۹یه روز نشسته بودیم و لقب هامون رو انتخا...

جیمینی بیچارتم 🤤🤧 #بنگتن#بی_تی_اس#ارمی#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ...

#رویای #جوانی #پارت-۷دیدم داشت ادا در می آورد و زد زیر خنده ...

واقعا چجوری ؟ 😢#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگکوک#آ...

#play_back#پارت_۱ ویو جین : امروز از خواب پاشدم . ساعت ۱ بعد...

..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط