ساغرم بشکسته ساقی، خم بده تا سر کِشم

ساغرم بشکسته ساقی، خم بده تا سر کِشم
مست و لایعقل شوم، دل از دل و دلبر کشم

خم بده تا سر کِشم، پیمانه پاسخگو که نیست
مست کن جان مرا، تا درد را کمتر کشم

خم بده ساقی چرا بامن دلت همراه نیست
موعظه بس کن، مکن آتش بر این منبر کشم

ساقیا می را به اجزای تنم آغشته کن
آنقدر آغشته کن، آغشته کن تا پَر کشم

لطف می‌کُن "می" رسان، خم را بده تا سر کشم
یا که مِنت می‌روم بر ساقی دیگر کشم

ارس آرامی
دیدگاه ها (۰)

ساغرم بشکسته ساقی، خم بده تا سر کِشممست و لایعقل شوم، دل از ...

تو به یک بوسه وَ یک چشم به رویا می‌رویمن ولی دل نگرانم که به...

بیا به خلوت دلم، فقط بهانه‌ام تویینسیم خوب زندگی وَ عاشقانه‌...

بیا به خلوت دلم، فقط بهانه‌ام تویینسیم خوب زندگی وَ عاشقانه‌...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

راهی برای نجات...پارت هفدهم_____________کت مشکی شو در آورد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط