بارون که می باره همه جا شبیه نقاشیای کودکی من میشه. مث او

بارون که می باره همه جا شبیه نقاشیای کودکی من میشه. مث اون روزا که برای زیبا شدن نقاشیم، اونقد دستمو فشار می دادم تا گل ها از همیشه سرخ تر و درختا از همیشه سبز تر میشدن. رنگین کمان نقاشی من همیشه هفتا رنگ داشت. هفتا رنگ پر رنگ. خیابونا، چراغ ماشینا، درختا و خونه ها، همه و همه تو روزهای بارونی شکل نقاشیای من میشدن. فقط میموند آسمون. که من حتی تو روزای بارونی هم آسمونو همیشه آبی می کشیدم. آسمون نقاشیای من همونی بود که می خواستم. همونی که آرزوشو داشتم. نه اون رنگی که واقعیت داشت. واقعیتو دوست نداشتم. آسمون نقاشیای من تو برف و بوران و طوفان، همیشه آبی بود، آبی. اما آسمون اینجا همیشه خاکستریه...

# رادیو هفت
دیدگاه ها (۱)

خــــــــدایا ....قسم به لحظه ای که دلم را می شکنند و جز تو ...

در دلم نفرین و بر لب آفرین دارم ولیماجرا بین لب و دندان بمان...

الهیدستم گیر که جز تو پناهم نیست.حجم "دلتنگی هایم" وسیع استو...

تو دست تکان می دهی برای من و من دور تر می شوم. به این فکر می...

📖 Golden Shadows | پارت ۱: وقتی دنیا با یه “تپ” عوض می‌شه! 💥...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

part 119بعد از مدرسه سمت خونه رفت و با ندیدن پدرش نفس آسوده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط