...

نفس عمیقی کشید
-بیخیال شو من حوصله ی بیرون اومدن ندارم!
دوستش با ناامیدی کنارش لم داد: عوضی خب بیا بریم دیگه!! خوش میگذره همه ام اونجان
-دقیقا برا اینکه همه اونجان نمیخوام بیام
لئو نچ ای گفت: خب اصن اونا رو قال بزاریم دوتایی بریم یه جای دیگه؟
-هوف... چه اصراری دا....
که دست جئون توسط دوستش کشیده شد
لئو کت چرم جونگکوک رو برداشت و باهم سوار ماشینش شدن و رفتن به مکان مد نظرشون
لئو بزور جونگکوک رو مجبور به سفارش یه غذا یا نوشیدنی کرده بود
درحالی که جئون بعد از از دست دادن و ترک شدن توسط دردونه ش چندان میلی به چیزی نداشت
سرش رو بالا آورد تا به لئو بگه که دلش چیزی نمیخواد
ولی توجه ش به یک دختر که از پشت کپی دوست دختر سابقش بود جلب شد
از روی صندلی بلند شد و با کشیده شدن پایه های صندلی صدای بلندی توی رستوران پیچید
با قدم های بلند سمت گوشه ای از رستوران رفت که اون دختر، تنهایی نشسته بود
با چشم هایی که داشتن خیس میشدن شروع به حرف زدن کرد
-س.. سوفیا؟ عسلم؟..
ولی قبل از اینکه دختر بتونه برگرده و جواب بده لئو سمت جئون اومد: چیکار میکنی؟؟ دنبال چی ای؟
-سوفیا... ببینش!
و به صندلی اشاره کرد
چشم های لئو رنگ نگرانی به خودش گرفت و اروم گفت: اونجا که کسی نیست پسر...

زیاد خوب نشد ایننن ولی امیدوارم خوشتون بیاددد
دیدگاه ها (۱۳)

...

...

...

جراح قلب (پارت10)

رمان تیمارستان ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط