زندگیp
زندگی:p⁸
قلبم دیگه نمیتپید...
اون بابام بود که داشت با یه زن صحبت میکرد و میخندید
اشکام شدت گرفتن ولی سریع پاکشون کردم
گارسون ۱۰تا کیمچی اورد و با پسرا شروع کردیم به خوردن
مگه تموم میشد؟بعد نیم ساعت خانومه و بابام رفتن
حدود یک ساعت ماندیم..همه ی غذاهای روی میزو تموم کردیم
-دیگه نمیتونم
جیمین:منم واییییییییییی دیگه تموم شدم
خندیدم و بعد حساب کردن میخواستیم بریم خونه
نامجون:نه نریم خونه
-مگه بچه ای بدو برو خوابم میاد
نامجون:اگه قراره بریم من باید رانندگی کنم
-خب حالا که فکرشو میکنم بهتره بریم پارک قدم بزنیم،چطوره جونگکوک هیونگ؟
جونگکوک:اره منم جونمو دوس دارم یعنی پارکو دوس دارم
همه خندیدیم و راهی پارک شدیم
توی راه پچه ها رفتن بستنی بگیرن
دوتا دختر روی چمن نشسته بودن که تقریبا ۱۵ سالشون بود و اومدن سمتم
دختره:سلام دختر خانوم،شما باید لونا باشی؟
-بله،شما؟
دختره:پس که اینطور..من لیا هستم،شب میای بریم بیرون؟
-علاقه ای ندارم با کسی که نمیشناسم برم بیرون
دختره:اما...
-باییییییی
رفتم سمت پسرا و بستنی شکلاتی رو از جیهوپ گرفتم
جیهوپ:اون ماله منهههههه
-دیگه نیستتتت
و همینجوری دنبال هم میکردیم
[ویو شوگا]
لونا جوری میدویید انگار نه انگار بدنش پر پانسمانه
شوگا:خیلی خوبه که انقدر لونا قویه!
نامجون:اره حق با توعه
یهو جونگکوک رفت جلو لونا و بستنی رو از گرفت و داد به جیهوپ
همون موقع جیهوپ بستنی رو کرد تو دهنش تا بخوره ولی لونا کل بستنی رو توی حلقش فرو کرد
جیهوپ:لونا فقط فرار کنننننننن(داد)
سریع دویید سمتم
-هیونگ تروخدا منو از دست این گودزیلا نجات بدههههه
جیهوپ:عمت گودزیلاست من تورو میکشم
شوگا:جیهوپ ولش کن دیگه،تو خواستی بستنی بخوری لونا هم کمکت کرد
جیهوپ:طرف لونا رو نگیر
لونا زبونشو بیرون کرد و همون موقع رفت توی شک
[ویو لونا]
داشتم جیهوپ رو مسخره میکردم ولی با دیدن بابام،اون زن و همون دختر که اسمش لیا بود رفتم توی شک
پسرا این موضوع رو فهمیدن و به جلوشون نگاه کردن
همون چیزی که دیدم رو دیدن
شوگا نگاهی بهم کرد و بعد با خونسردی تمام گفت
شوگا:لونا،این منشی تهیونگه که برای یه قرارداد به اینجا اومده،نگران نباش
-با..باشه
یه حسی میگفت بهش اعتماد کن
دیگه رفتیم خونه
موقع ورود یه چیزی یادم اومد
بدو بدو رفتم بالا توی اتاقم
حدسم درست بود،به تقویم نگاه کردم
-الان وقتش نبود که....
---------------------------------
ادامه دارد...
شرایط پارت بعد:⁴⁵تایی بشیمم
به نظرتون چه اتفاقی برای لونا افتاده؟
قلبم دیگه نمیتپید...
اون بابام بود که داشت با یه زن صحبت میکرد و میخندید
اشکام شدت گرفتن ولی سریع پاکشون کردم
گارسون ۱۰تا کیمچی اورد و با پسرا شروع کردیم به خوردن
مگه تموم میشد؟بعد نیم ساعت خانومه و بابام رفتن
حدود یک ساعت ماندیم..همه ی غذاهای روی میزو تموم کردیم
-دیگه نمیتونم
جیمین:منم واییییییییییی دیگه تموم شدم
خندیدم و بعد حساب کردن میخواستیم بریم خونه
نامجون:نه نریم خونه
-مگه بچه ای بدو برو خوابم میاد
نامجون:اگه قراره بریم من باید رانندگی کنم
-خب حالا که فکرشو میکنم بهتره بریم پارک قدم بزنیم،چطوره جونگکوک هیونگ؟
جونگکوک:اره منم جونمو دوس دارم یعنی پارکو دوس دارم
همه خندیدیم و راهی پارک شدیم
توی راه پچه ها رفتن بستنی بگیرن
دوتا دختر روی چمن نشسته بودن که تقریبا ۱۵ سالشون بود و اومدن سمتم
دختره:سلام دختر خانوم،شما باید لونا باشی؟
-بله،شما؟
دختره:پس که اینطور..من لیا هستم،شب میای بریم بیرون؟
-علاقه ای ندارم با کسی که نمیشناسم برم بیرون
دختره:اما...
-باییییییی
رفتم سمت پسرا و بستنی شکلاتی رو از جیهوپ گرفتم
جیهوپ:اون ماله منهههههه
-دیگه نیستتتت
و همینجوری دنبال هم میکردیم
[ویو شوگا]
لونا جوری میدویید انگار نه انگار بدنش پر پانسمانه
شوگا:خیلی خوبه که انقدر لونا قویه!
نامجون:اره حق با توعه
یهو جونگکوک رفت جلو لونا و بستنی رو از گرفت و داد به جیهوپ
همون موقع جیهوپ بستنی رو کرد تو دهنش تا بخوره ولی لونا کل بستنی رو توی حلقش فرو کرد
جیهوپ:لونا فقط فرار کنننننننن(داد)
سریع دویید سمتم
-هیونگ تروخدا منو از دست این گودزیلا نجات بدههههه
جیهوپ:عمت گودزیلاست من تورو میکشم
شوگا:جیهوپ ولش کن دیگه،تو خواستی بستنی بخوری لونا هم کمکت کرد
جیهوپ:طرف لونا رو نگیر
لونا زبونشو بیرون کرد و همون موقع رفت توی شک
[ویو لونا]
داشتم جیهوپ رو مسخره میکردم ولی با دیدن بابام،اون زن و همون دختر که اسمش لیا بود رفتم توی شک
پسرا این موضوع رو فهمیدن و به جلوشون نگاه کردن
همون چیزی که دیدم رو دیدن
شوگا نگاهی بهم کرد و بعد با خونسردی تمام گفت
شوگا:لونا،این منشی تهیونگه که برای یه قرارداد به اینجا اومده،نگران نباش
-با..باشه
یه حسی میگفت بهش اعتماد کن
دیگه رفتیم خونه
موقع ورود یه چیزی یادم اومد
بدو بدو رفتم بالا توی اتاقم
حدسم درست بود،به تقویم نگاه کردم
-الان وقتش نبود که....
---------------------------------
ادامه دارد...
شرایط پارت بعد:⁴⁵تایی بشیمم
به نظرتون چه اتفاقی برای لونا افتاده؟
- ۳.۲k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط