سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.

سر ظهر خواب بودم. زنگ درو زدن.
دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه: عمو سلام
گفتم: سلام عمو


دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه: عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟


گفتم: خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟



گفت: من روزه م
برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی،
یه نره خر دارن روزه نیست !!!!!!!!

خدااااااااااااااا مددی
عههععه
دیدگاه ها (۸)

یه سوال شرعی حاج عاغااااابوفرما پسرم'زنی که ده ساعت برنامه آ...

ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ :ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﯿﻠﯽﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ...

(خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ)...........اینو به جااایی یه ...

کتری مثل مادرزنه ؛ مدام در حال جوشیدنه ! زن قوریه ؛ با جوشید...

love in the dark⑦⑧اا/ت برگشتم دیدم یومی نیست دوباره استرس کل...

p2فردای اون روزاز خواب بیدار شدم موهامو مثل همیشه بالا بستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط