منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم
منم و سینه ی بیمار، ولی میخندم

منم و حسرتِ یلدا و غزلخوانیِ عشق
شعرِ من وردِ لبِ یار...ولی میخندم

منم و حسرتِ سرخیِ انارِ لبِ او
حسرتِ بوسه و دیدار، ولی میخندم

«نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست»
همه دنیا شده دیوار، ولی میخندم...

منم آن شاعرِ دلخون که فقط وقفِ تو شد
و ندید از تو جز آزار...ولی میخندم

هر چه فریاد زدم از غم و تنهایی و درد
گوشِ تو نیست بدهکار ، ولی میخندم

کَسِ من روی تو و کارِ من آغوشِ تو بود
شده ام بی کس و بی کار، ولی میخندم

شدم از عشقِ تو دیوانه و رسوای زمان
آه! ، انگار نه انگار... ولی میخندم

این جنون نیست که با دست تو ای هستیِ من
پا نهادم به سرِ دار، ولی میخندم....؟!
دیدگاه ها (۴)

من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنمیا که با خودخواهیم از زندگی...

به دریا زد دلم، می دانم آسان بر نمی گرددکه این کشتی به حکم ب...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمت ...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۴" در آغوش رویای آبی ات "...

برادر ناتنی

One shot (P One)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط