چایی نجف عجب به جان می چسبد/

چایی نجف عجب به جان می چسبد/
سنگینی آن به شاعران می چسبد.
تا نصفه ی آن پر از شکرهای درشت/
هی نعلبکی به استکان می چسبد.
همیشه به تکمیل تمام اذکار/
یک ذکر امیرمومنان می چسبد.
دیدگاه ها (۱)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

عاشقانه های شبنم

#هم_خون_بی_خون " ‌ خلاصه "رینا دختری‌ست که از کودکی توسط خا...

### پیش‌نویس شروع داستان##شب، مثل یک پتک سیاه روی سر سینا می...

مرد بی رحم

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

خورشید امروز هم طلوع کرد تا به ما یادآوری کند...امید، هرگز غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط