خبری نیست ولی منتظرم که بیاید برسد در بزند

خبری نیست ولی منتظرم ؛ که بیاید، برسد، در بزند ...
سر بچرخاند و با بغض بگوید: جانم رفتنم را کُشتم ...
دیدگاه ها (۱)

چشمانت حرف دل مرا هیچگاه نخواهد دید افکارم در آنسوی مرزها در...

بعضی ها را نوشتم ؛ شعر شدند! بعضی ها را نتوانستم بنویسم ، اش...

ندارمت اما... دوست داشتنت را عاشقم. اینکه شب با خیال خامی بخ...

همه شَب با دلِ دیوانه ی خود در حرفم چه کنم؟ جز دلِ خود نامه ...

☆شرطای پارت قبل☆

پیرا نیست که بر سر بزند موی سفید هر جوانی که دلش شوق...

پیر آن نیست که بر سر بزند موی سفید،هر جَوانی ك دلش شوق ندارَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط