باز رسیدیم به ایستگاه

باز رسیدیم به ایستگاه
بارون همه جا رو خیس کرده بود
شب بود...
راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم...
خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم...
بخار از دهنت بیرون میومد... خستگی رو توی چشمات میدیدم
یادته... عشقم بودی...
مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری... رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم!
گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت...

حالا اومدم توی همون ایستگاه اینبار تنها بودم!!!
هوا سرد بود... ولی کاپشنم تنم بود...!!!
رسیدم خونه... جلوی آینه وایستادم یه چیزی نظرمو جلب کرده بود
یه سری موهای سفید لابلای موهای مشکیم بود...
یه چایی داغ بعدشم خواب...
صبح فردا رسید... حس بدی بود
سرما خورده بودم تنهای تنها...
دیدگاه ها (۷)

در باور آمدنت در جاده های خیال به هر سو میدوم و از هر عابر و...

میگویند... به زنـان نباید بال و پر داد.....میپرد! اما زنان ف...

بابا که شدم به دخترم پول تو جيبي نميدم، تا يواش از پشت سرم ...

در باور آمدنت در جاده های خیال به هر سو میدوم و تورا می پرس...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط